سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :47
  • بازدید دیروز :64
  • کل بازدید :448691
  • تعداد کل یاد داشت ها : 237
  • آخرین بازدید : 97/7/27    ساعت : 11:30 ع
درباره
محمد عابدینی[5109]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

محمد عابدینی

منظورت از کنایه زدن چیست خوبِ من؟
گاهی کمی ملاحظه بد نیست خوبِ من

حالا که بند بندِ وجودم به بندِ توست
دیگر نمیشود بروی، ایست! خوبِ من

یک بیت طعمِ رفتن و یک بیت عطرِ راه
قصدت از این مشاعره ها چیست خوبِ من؟

دارد به سر هوای شکستن سبوی بغض
این زخم ها بهانه ی خوبیست خوبِ من

گفتی که سخت بر سر این عهد مانده ای
پس این که ساده میشکند کیست خوبِ من؟

بی شک نمیدهد به تو آموزگارِ عشق
در امتحانِ مهر و وفا بیست خوبِ من

با من بمان، بدونِ تو هرگز نمیشود
حتّی برای ثانیه ای زیست خوبِ من

محمد عابدینی






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

شاید خدا اینگونه میخواهد... اگر گاهی
گم میشود راهی ... هویدا میشود راهی

خم میشود زانوی قلبم زیرِ این احساس
باید شکست این بغض را با تیشهِ آهی

این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن
این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی

هر بیت و هر شعری که میگویم برای توست
حالا اگر کوهی شود ... حالا اگر کاهی

یک یک غزل ها را به نامت میکنم... امّا
تو باز هم من را برای خود نمیخواهی

 

محمد عابدینی






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

من یک جوان از دودمانِ حیدرم بانو
خالیست دستانم ولی یک لشگرم بانو

حالا که پرچم را به دستِ نسلِ من دادی
تا آخرِ خط این علَم را میبرم بانو

هر روز با شوقِ طوافِ گنبدت آرام
از بامِ صحنت چون کبوتر میپرم بانو

شوقِ شهادت در نگاهم میخورد پیوند
با اشکِ فرزندان و بغضِ همسرم بانو

دارد صدای تیر و ترکش می رسد از شام
این تیر و ترکش را به جانم میخرم بانو

تا جان به تن دارم نخواهم داد بی تردید
رخصت که خط افتد به دیوارِ حرم بانو

یک شب چراغان می کنم صحنِ حریمت را
با چلچراغِ زخم های پیکرم بانو

محمد عابدینی
سی و یکم اردیبشهتماهِ نود و پنج

تقدیم به شهدای مدافع حرم
خصوصا شهید حجت اسدی






برچسب ها : شعر  , غزل  , مقاومت اسلامی  ,


      

دِلَم گِرِفتِه... تُو بَایَد کِنَارِ مَن بَاشِی
دِلَم عَجِیب هَوَس کَردِه یَارِ مَن بَاشِی

چِقَدر جَای تُو خَالِیست دَر حَوِالِیِ مَن
قَرار بُود هَمِیشِه قَرَارِ مَن بَاشِی

قَرَار بُود بِتَابِی بِه دَشتِ زِندِگِی اَم
وَ مَاهِ رُوشَنِ شَب هَایِ تَارِ مَن بَاشِی

پُر اَز سُکُوتِ زِمِستَانِ حَسرَتَم... بَایَد
بِیَایِی اَز دِلِ سَرمَا... بَهَارِ مَن بَاشِی

دِلَم بَرَای تُو تَنگ اَست... بِی قَرَارِ تُواَم
دِلَم گِرِفتِه... تُو بَایَد کِنَارِ مَن بَاشِی

مُحَمَّدِعَابِدِینِی
پَانزدَهِ دِیِ نَوَدُ چهَار






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

دیگر نفس نمانده در این نای سوخته
جز این طنین خسته و آوای سوخته

مثل همیشه حسرت و دل کندن و غم است
تقدیر نانوشته ی دل های سوخته

با هر غزل به شوق تو تا صبح می دوم
در امتداد قافیه با پای سوخته

عمری است عاشقت شده این مرد بی قرار
این مرد زخم خورده ی شیدای سوخته

از این به بعد وقت صدا کردنم بگو
آقا سلام... با تو ام آقای سوخته

محمد عابدینی
1394.10.6






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

ای معمّای نگاهت مشکلِ بی خواب ها
کارِ موهایت پریشان کردنِ بی تاب ها

پشتِ نستعلیق را ابروی تو خواهد شکست
متنِ گیسویت پر از آرایه ها... اطناب ها

نام تو دارد به هم می ریزد علم نحو را
حسِّ پنهان در حروفت برتر از اِعراب ها

روحِ "تخییر"م "برائت" دارد از هر "احتیاط"
سوختن در شوقِ تو مَجرای "استصحاب" ها

باب دین و عقل را بستی ولی "کافی" نبود
شد جنودِ عشق آخر فاتحِ این باب ها

نیش ها باید که نوشید از سبویت عشق را
ای عسل تر از عسل ها... ناب تر از ناب ها

لنز ها هر وقت بی پروا نگاهت می کنند
ماه پیدا می شود در آسمانِ قاب ها

بر سرم آوار ها آورد زلزالِ لبت
آن چه تقسیم اراضی کرد با ارباب ها

محمّد عابدینی

1393.10.28


پی نوشت:
تخییر، برائت، احتیاط و استصحاب از اصطلاحات علم اصول فقه هستند.






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

مولا تویی، من بنده ام، چیزی ندارم
با لطفِ تو من زنده ام، چیزی ندارم

فقر است سر تا پای من، خالی است دستم
از فقرِ خود شرمنده ام، چیزی ندارم

یک عمر دل بستم به دنیا، مست بودم
حالا ولی دل کنده ام، چیزی ندارم

از بس خطا کردم بدون مکث دادی
در دستِ چپ پرونده ام، چیزی ندارم

مارِ گناه و شرک را در آستینم
با دستِ خود پرورده ام، چیزی ندارم

آنجا که باید گریه می کردم نکردم
حالا که غرقِ خنده ام چیزی ندارم

اصلا خودت می دانی و اوصافِ حُسنت
مولا تویی، من بنده ام، چیزی ندارم

محمّد عابدینی
1393.10.20






برچسب ها : شعر  , غزل  , مناجات  ,


      

تو نیستی و قافیه ام پُر شده از غم
تصویرِ تو در قابِ غزل گشته مجسّم

با شوق تو در حسرتِ تو می دوم آری
باید بشود بیشتر این فاصله ها کم

از عرشِ تو نازل شده بر فرشِ دلِ من
این بغضِ ترک خورده و این گریه ی نم نم

پلکی زدی و زلزله ی چشمِ تو گم کرد
تهرانِ غزل های مرا یک شبه در بم

آرامِ دلم هستی و در عینِ تناقض
رم می کند اسب دلم از نام تو هر دم

تقدیرِ مرا عشقِ تو این گونه رقم زد:
من مسئله ای ساده و تو پاسخِ مبهم

دل میکَنم امّا دلِ من بسته به جاییست
انگار گره خورده به گیسوی تو قلبم

محمّد عابدینی
1393.9.28






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

من مرده ام انگار... هستم سرد و بی جان
از بس که خون کردی دلم را نامسلمان

از چشم های تیره ات هم تار تر بود
شب های بی باران و بی مهتابِ تهران

عمریست من را در پیِ خود می دوانی
با این دو پای خسته... با این کامِ عطشان

گاهی به گوشم می رسد آواز سهراب
از دشت های بی کرانِ سمتِ کاشان

تو زیرِ باران بی امان می رقصی آیا؟
یا یا پشتِ اشکم می شود تصویر لرزان؟

وقتی لبم اسرار خود را با لبت گفت
لب های من را مُهر کردی... مِهرِ کتمان

باید تو را پیدا کنم هر جا که باشی
ساری... خراسان... انزلی... تبریز... کرمان

گرگان و یزد و سیستان... گیلان و قزوین
در جستجویت می دوم استان به استان

دریا فقط حرفِ مرا می فهمد و بس
ای موج من را سمتِ ساحل برنگردان

دنبالِ سربازِ دلم می گردم ای عشق
در لشگرِ گیسوی تو گردان به گردان

با هر بهانه باز می گردی به ذهنم
با سردیِ آبِ خنک... با گرمیِ نان

با سحرِ چشمانت معمّا های من را
حل می کنی جدول به جدول سخت و آسان

گاهی نیازی نیست تا چیزی بگوییم
باید قدم زد با تو در طولِ خیابان

با گوشه ی چشمِ تو بی پروا نهادم
گوی دلم را در دلِ میدانِ چوگان

وقتی جدایی سرنوشتِ تلخ ما هست
برخیز... بسم الله... ای چاقوی زنجان

محمّد عابدینی
1393.8.27






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

ایرانی ام... فرزندِ ابر و باد و باران
انگشتِ دنیا از شکوهِ من به دندان

بر باد داده نقشه ی مستکبرین را
طوفانِ جمهوریِ اسلامیِ ایران

نمرود ها آتش به پا کردند صد بار
امّا خدا می کرد ایران را گلستان

دستِ خدا را بار ها دیدیم در جنگ
در فتحِ خرّمشهر... آزادیِ بُستان

یادش نرفته آسمانِ پیرِ بغداد
پروازِ استثناییِ عبّاسِ دوران

امروز هل من ناصرِ خشمِ "نِمِر"ها
زانوی فرعونِ عرب را کرده است لرزان

می آید از بیروت بوی نصر امروز
جایی فرا تر از بلندی های جولان

سجّیل های سنگ در دستانِ غزه
در مشت هاشان خشم و غیرت هر دو پنهان

روزی نمازِ جمعه می خوانیم با هم
در مسجد الاقصی به یادِ حاج رضوان

یک روز خواهد گشت اسرائیل نابود
با همّتِ مردانِ حزب اللهِ لبنان

این جا ولی در سایه ی تدبیر و امّید
گم می شود در شهرمان عطرِ شهیدان

چشمی به مسئولینِ راه آهن ندارم
باید فداکاری کند هر بار دهقان

دنیای موهومِ سرانِ فتنه گر را
یک روز خواهد کرد حزب الله ویران

دارد صدای اربعین می آید انگار
دریاب بوی سیب را از مرزِ مهران

محمّد عابدینی
1393.8.28






برچسب ها : شعر  , غزل  , سیاسی  , مقاومت اسلامی  ,


      
<      1   2   3   4   5   >>   >




+ آقا یه نگاهی بندازین ببینین کشورای اطراف کسی برای دولتش وزیر راه لازم نداره؟ یدونه داریم زیر قیمت میدیم. اصلا صلواتی! در حد نو. کارنکرده!



+ دروغی به نام پالرمو



+ خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. امام خمینی (ره)



+ امام‌خامنه‌ای: جوانِ نسلِ سوم از جوانِ نسلِ اول امید‌بخش‌تر است...



+ هر بانوی خوش‌حجابی ایده‌آل نیست اما قطعا هر بانوی ایده‌آلی خوش‌حجاب است



+ تنها تویی که حرف مرا درک می‌کنی اما تو هم چه ساده مرا ترک می‌‌کنی محمد عابدینی



+ همیشه که نباید برای خودمان دست بزنیم این‌بار می‌ایستیم به احترام خان‌های بالیوود که نرفتند به ملاقات نخست‌وزیر رژیم کودک‌کشی سلمان‌خان امیر‌خان شاهرخ‌خان حالا این که توی فیلم‌هایتان چکار می‌کنید بماند اما فعلا دمتان گرم



+ باخبر شدم استاد منصور غلامی بنیان‌گذار تکواندوی قزوین بخاطر عوارض شیمیایی دوران دفاع مقدس در حالت کما قرار گرفتن. یادمه 18سال پیش اولین کمربند (زرد) رو با ذوق از ایشون گرفتم. این مرد حق بزرگی به گردن بنده و همینطور تکواندو قزوین داره. برای عافیت ایشون درخواست دعای خیر دارم



+ دفاع از برجامِ بدفرجام تا حالا (حداقل در ظاهر) لایه های سیاسی و فنی و اقتصادی و دیپلماتیک داشت ولی به نظر می رسه با افتضاحات پی در پی اخیر پافشاری بر این سندِ نیمه سوخته دیگه داره وارد لایه ی جدیدِ روانپزشکی بالینی میشه!



+ *قوطی کبریت* قبرِ فردای توی مسئول است. با سوال هایی نه مثل سوال های فرمایشی مجری انتخاباتی ات. و جواب های که نداری. نمیدانم. شاید آن جا هم بخواهی پوزخند بزنی و با لبخندی از کنار محاسبه ها عبور کنی. اما خودت که خوب می دانی. جعبه کبریت پر است از گرز های آتشینی به نام *کبریت*