سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :88
  • بازدید دیروز :169
  • کل بازدید :419863
  • تعداد کل یاد داشت ها : 234
  • آخرین بازدید : 96/11/1    ساعت : 6:0 ع
درباره
محمد عابدینی[5122]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

 

آیه های اشک

زینب

آیه های اشک را

از حاشیه ی سرخ سوره  ی کوثر

تلاوت می کرد

و تو

آرام و بی صدا

روی موج درد های علی

ختم می شدی






برچسب ها : شعر  , سپید  , حضرت فاطمه  ,


      

مصحف آسمان

و کـاشـ

یـکـی از هـمـیـن شـبـ ـهـا

مــــــــ.....ـــــــــاهـ

پـاسـخـِ اسـتـخـاره ـی آمـدنـتـ بـود

از مـصـحـفـِ آسـمـان






برچسب ها : شعر  , سپید  , حضرت مهدی  ,


      

صدای ترد دانه های تسبیح تو

صدای ترد دانه های تسبیح تو

میان چک چک قطره های باران

شنیدنیست آقا






برچسب ها : شعر  , سپید  , ریزنوشت  , حضرت مهدی  ,


      

باران های دوردست

قطار  خاطرات  نفسگیرت

روی  ریلی  از  بغض های  سالخورده

حسرت های  همیشگی  من  را

به  باران های  دوردست  می برد






برچسب ها : شعر  , سپید  , عاشقانه  , ریزنوشت  ,


      

دروازه های سرزمین چشمت

نـبـضــِ  شـیـدایـی  مـن  را  نـشـانـهـ  گـرفـتـه انـد

ایـن  خـیـلــِ  سـربـازانِ  بـلـنـد قـامـتــِ  سـیـاه جـامـه

کـه  در  حـاشـیـه ـی  دروازه ـهـای  سـرزمـیــنــِ  چـشـمـت

بـهـ  صـفــــ...  کـرده ای






برچسب ها : شعر  , سپید  , عاشقانه  , ریزنوشت  ,


      

رویای خیس ماهی ها

پـلـک  کـهـ  مـی ـزنـی

پـرواز  پـرسـتـو ـها  عـقـبــ  مـی ـافـتـد

گـیـسـویـتــ  ـرا  کـهـ  بـر  بــاد  مـی ـدهـی

رویـای  خـیـس  مـاهـی ـها  را  مـوج  مـی ـبـرد

رحـمـی  ـکـن

و  بـا  ایـن  واژه ـهای  عـسـلـنـاکـتــ

شـور  تـغـزّل ـهای  شـبـانـه ام  را

بـه  یـغـمـا  نـبـر






برچسب ها : شعر  , سپید  , عاشقانه  ,


      

 مفسران سرگردان

مفسران را سرگردان کرده ای ...

       میان محکمات چشم های سیاهت ...

  و متشابهات گیسوی پریشانت ...






برچسب ها : شعر  , سپید  , عاشقانه  ,


      

گسل های زخمی انتظار

نـفـس کـه مـی ـکـشـی

هـوای شـهـر عـوضـ مـی ـشـود

پـلـکـ کـه مـی ـزنـی

ابـر ـهـا بـغـضـ مـی ـکـنـنـد

گـام بـردار مـولای مـن !

و گـسـل ـهـای زخـمـی انـتـظـار را

بــــی قــــــــرار کــــن






برچسب ها : شعر  , سپید  , حضرت مهدی  ,


      

امروز برایت نمی‏ نویسم

امروز که نمی‏ نویسم به تو دل نبستم

امروز که نمی‏ نویسم تو دل بردی

امروز که نمی‏ نویسم پیش پای صبرم چاه نکندم

امروز که نمی‏ نویسم تو پای شکیباییم را شکستی

امروز که هنوز دست روزگار فردایش را نقاشی نکرده است

فردا که نمی‏ نویسم شاید تو خورشید آن نباشی

فردا که شاید تو مهتاب شب آن نباشی

نه

نمی‏ نویسم

بشکند دستم اگر بنویسم

بشکند پایم اگر قدم بگذارد به چنان فردایی

نمی‏ نویسم شاید

می‏ نویسم باید

می‏ نویسم فردا فقط تو باید بتابی

می‏ نویسم فردا فقط تو باید موج بزنی

می‏ نویسم فردا فقط تو باید باشی

فقط تو

تو که نمی‏ نویسم نقش فردایم را در فرش امروز تو بافته‏ ام

نمی‏ نویسم

فقط می‏ نشینم و چشم می‏ دوزم به تلاطم دریا

و همسفر با امواج پلک‏ هایت

راهی ملکوت چشم‏ های نیلگونت می‏ شوم

محمد عابدینی
17/5/1389






برچسب ها : شعر  , سپید  , عاشقانه  ,


      

باز هم سلام یادت رفت

ناگهان از راه رسیدی

سر زده

سوار بر گردباد سرکش عشق

پنجره‏ ها را در هم کوبیدی

پرده‏ های حریر خیالم را در هوای خود پرواز دادی

و سراب قرارم را به باد دادی

محمد عابدینی
13389.5.12 






برچسب ها : شعر  , سپید  , عاشقانه  ,


      
   1   2      >




+ *نگاره های دوردست 1* طراحی با مداد محمد عابدینی 1381



+ گیسوی تو در باد و چه آسان شده بر من با دیدنِ این منظره ها شعر نوشتن محمد عابدینی



+ توی تاکسی که نشستم طبق معمول شروع کردم به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و ... . . . ادامه در لینک



+ ربطش بماند اما این روزها خیلی بیشتر از دیروزها دلم جلیلی میخواهد از آن سعیدهایش



+ حال ایران خوب نیست دلِ کشورم گرفته هنوز جای پلاسکو خوب نشده بود که سانچی عزیزهایمان را برد به مهمانی آب و دود و آتش سی و دو زخمِ بر دل نشسته سی و دو نفسِ بریده اللهم اغفر للمومنین...



+ آیا اجازه میدهی آقا که بنده ای مهمان جمکران تو باشد سه شنبه ای؟ محمد عابدینی



+ در کوچه های خلوت فتنه در ازدحام خدعه و تزویر طرح نبردی نرم می ریزند جنگی بدون نیزه و شمشیر بر طبل های پاره می کوبند این پیرمردان پر از نخوت با طعم تلخ پسته های زرد با ادعای چاره و تدبیر بر اسب های خسته می تازند با نامه های شوم و بی تشخیص با مصلحت های پر از نیرنگ با خواب های کور و بی تعبیر ادامه در نظرات



+ چه میکنی دکتر؟ چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟ نمیخواهی بیدار شوی؟ این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟ به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟ ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای قیامت در راه است رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت و البته یقهِ تو را! بیدار شو دکتر



+ آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم... {ادامه در لینک}



+ این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی محمد عابدینی