سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :103
  • بازدید دیروز :45
  • کل بازدید :446892
  • تعداد کل یاد داشت ها : 237
  • آخرین بازدید : 97/6/29    ساعت : 10:51 ع
درباره
محمد عابدینی[5110]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

محمد عابدینی

طراحی با مداد
محمد عابدینی
1381






برچسب ها : نقاشی  , هنر  ,


      

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد عابدینی

بعد از ظهر بود و هوای نه چندان زمستانی زمستان حال و هوای عید رو توی ذهنم تداعی می کرد. ذهنتون راه دور نره. همین روزی رو که گذشت منظورمه. چشم هام گرم گرم بودن و هواپیمای خواب بعد از ظهری داشت از روی باند متکام بلند می شد که احساس کردم تلفن همراهم داره بد جوری به خودش می لرزه. با همون چشم های نیمه باز پیام دوستم رو خوندم. نوشته بود دو تا بلیط اضافی جشنواره داره برای فیلم معراجی های مسعود ده نمکی، دو تا هم داره برای یه فیلم دیگه.

یه دو دو تا چهار تای ساده کردم و با ملاحظه کردن زمان سانس ها معراجی ها رو انتخاب کردم و به دوست خوبم که مثل خودم روحانی و علاقمند به سینما هست اطلاع دادم که بلیط ها رو برای من نگه داره. حالا دنبال یه همراه می گشتم برای رفتن به سینما. اولین گزینه روی میز انتخابم همسرم بود که خب به خاطر نگهداری از پسر کوچیکم نتونست همراهم بیاد. گزینه ی بعدی دوست و همسایه ی خوبم بود که اتفاقا ایشون هم روحانی و علاقمند به سینما هست. البته ایشون علاوه بر علاقه دستی هم در سینما دارن که توضیحش بماند.

ساعت بلیط ما هشت شب بود. ولی یه راهبندون غیر منتظره توی راه باعث شد که یه ربع دیر برسیم. همون یه ربع کار دستمون داد و مسئول باجه ی بلیط گفت به خاطر توزیع بیش از اندازه ی کارت های ویژه و اهدایی صندلی ها پر شده و صندلی ما رو به دو تا از ما بهترون پیشکش کردن. یه لحظه کم بوده بود برم توی حال و هوای حاج کاظم آژانس شیشه ای و با مشت بزنم شیشه ی سینما رو چهل تیکه کنم. ولی خدا رو شکر زود تونستم از توی نقش بیام بیرون و با یه نفس عمیق از اون بنده ی خدا بخوام بهمون بگه که باید چکار کنیم. پاسخ این بود که باید تا سانس بعدی منتظر می موندیم. یعنی حدود دو ساعت.

همراه دوستم یه دوری زدیم و ده دقیقه قبل از شروع سانس برگشتیم به سینما. به لطف زمانبندی دقیق جشنواره راس ساعت ده و نیم وارد سالن شدیم. همون اول احساس بدی بهم دست داد که نکنه عمامه ی من مانع این بشه که نفرات پشتی بتونن پرده ی سینما رو به راحتی ببینن. برگشتم و ازشون سوال کردم. با این که پاسخشون منفی بود ولی تا آخر یه گوشه ی ذهنم نگران راحتی اون ها بودم. نشریه ی ویژه ی جشنواره رو که توی سالن توزیع می شد باز کردم تا از فرصت استفاده کنم و یه نگاهی بهش بندازم. ولی به محض باز کردنش چراغ های سالن خاموش شد و تصویر پرده ی پرنور سینما جای صفحه های پر مطلب نشریه رو توی چشمم گرفت.

فیلم شروع شد. همون ابتدا یادی شده بود از کشته شده های این فیلم. تا آخر فیلم مدام نام و یادشون میومد توی ذهنم. این که من تازه از راه رسیده بیام و این صحنه های جنگی و این جلوه های ویژه رو ببینم ولی کسانی که همه ی زحمت این فیلم روی دوش اون ها بوده این تصاویر رو ندیده باشن اصلا حس خوبی نبود. انصافا از نظر جلوه های ویژه توی معراجی ها اتفاق های خوب و خلاقانه ای افتاده بود و بعضی جا ها مخاطب رو می برد توی حال و هوای "نجات سرباز رایان" و قوت صحنه های جنگی ضعف فیلم نامه رو پوشش می داد.

حالا که صحبت از فیلم نامه شد لازم به ذکره که معراجی ها از نظر من اصلا قصه ی قدرتمندی نداشت. لااقل در مقایسه با اخراجی های 1 که اولین فیلم سینمایی ده نمکی بود با قصه ی به مراتب ضعیف تری روبرو بودیم. حتی محل شروع قصه هم خیلی خوب نبود. توی اخراجی های 1 قصه از مجید سوزوکی و دنیای لاتی و ولگردیش شروع شد و به پلان شهادتش رسید. ولی توی معراجی ها از اول با یه جون صالح و مشتاق جبهه شروع شد و طبیعتا به پلان شهادت ختم شد. یعنی آدم های آخر قصه همون آدم های اول قصه بودن. داستان حرکت ملموس و قابل توجهی نکرده بود.

یه چیزی که توی سینمای مسعود ده نمکی به نظر من می رسه بلاتکلیفی نقش های محوری فیلم هست. البته توی اخراجی های 1 این ضعف به چشم نمی خورد. مجید سوزوکی واقعا در محور و مرکز قصه قرار داشت و حرکت ملموسی از بدی به خوبی داشت. اما توی کار های دیگه این نقش با فراز و نشیب مواجه شده بود. مثلا اخراجی های 2 اصلا نقش محوری نداشت. نقش محوری که داستان حول محور اون شکل می گیره توی اخراجی های 3 دختر اون جانباز ویلچرنشین بود که خب اصلا تاثیرگذار نبود و نقش خوبی از آب در نیومده بود و اصولا اون بازیگر و اون کاراکتر ظرفیت نقش محوری شدن رو نداشتن. البته رسوایی از این نظر فیلم خوبی بود. ولی چون ژانر رسوایی با سه گانه ی اخراجی ها و همچنین معراجی ها متفاوته فعلا اون رو در نظر نمی گیرم.

نقش محوری توی معراجی ها پسر مومنی بود که مشتاق جبهه رفتن بود ولی پدر و مادرش برای درس و ازدواجش نقشه های دیگه ای داشتن. بازی این نقش رو بازیگری به عهده گرفته بود که اکثرا توی سریال های خانوادگی نقش های منفعل و غیر خلاق رو بازی می کنه و مشخصه که این فرد نمی تونه این نقش محوری رو از آب در بیاره. جدا از این که توی قصه هم به این نقش پرداخت بسیار ضعیفی شده بود. اصلا انگار توی معراجی ها بیشتر به حواشی و نقش های فرعی توجه شده بود تا محور قصه.

یه نقطه ی قوت این فیلم به نظر من که توی نیمه ی اول فیلم بیشتر به چشم می خورد مایه های کمیک و خنده دار بود که بازخورد اون رو می شد توی خنده های تماشاچی ها مشاهده کرد. شوخی های معراجی ها به نظر من خیلی از اخراجی ها بهتر و پخته تر شده بودن. هر چند باز هم کمبود طنز موقعیت توی این فیلم مشهود بود. خیلی جا ها به جای استفاده از موقعیت های خنده دار از دیالوگ های طنز استفاده شده بود. حتی توی دو تا موقعیت سعی شده بود با تعریف شفاهی جوک مخاطب رو تحت تاثیر قرار بده و بخندونه.

نقطه ی قوت دیگه ی این فیلم شخصیت روحانی اون بود. روحانی بانشاط، خنده رو، فعال، شجاعی که باگویش شیرین مشهدی تونسته بود ارتباط خوبی با مخاطبش بر قرار کنه. انصافا برزو ارجمند به خوبی تونسته بود این نقش رو از آب دربیاره. روحانی دلاور، فعال و جوان معراجی ها خیلی از روحانی هیچ کاره، منفعل و پیر اخراجی ها بهتر شده بود. بر خلاف اون روحانی که حتی قباش رو هم توی جبهه از تنش بیرون نمیاورد این روحانی خودش توی قلب رزم و جهاد با لباس بسیجی و البته عمامه به سر حضور داشت و فرماندهی گردان رو به عهده داشت.

ولی همین جا هم متاسفانه نکات تاسف باری به چشم می خورد که علیرغم جزئی بودن چشم هر بیننده ی هشیاری رو آزار می داد. مثلا توی همون صحنه های اول مدام عبای این روحانی کج و کوله و نامرتب بود. از یه طرف پایین و از یه طرف بالا بود و عبا تا روی گردنش کشیده شده بود. خب یه روحانی معیار هیچ وقت این طور نامرتب لباس نمی پوشه. جالب اینه که همین روحانی نامرتب در اوج جنگ و زیر گلوله و خمپاره و در حالی که مدام خاک و گرد و غبار در اثر انفجار ها روی سرش می ریزه عمامه ای داره که از نظر سفیدی و تمیزی انگار همون لحظه شسته و آماده شده بود. اوج این اشتباهات جایی بود که شب عملیات به نظر می رسید این روحانی عمامه ی خودش رو به صورت وارونه روی سرش گذاشته بود.

از نظر موقعیت های درام و تراژدی هم به نظر من معراجی ها خیلی از اخراجی های 1 ضعیف تر بود. یه علت عمده هم این بود که پردازش خوبی روی نقش محوری نشده بود و همین باعث شد لحظه ی شهادتش کمترین واکنش از تماشاچی ها دیده بشه. به نظر من لحظه ی شهادت اکبر عبدی و جمله ی بسیار زیبایی که با زبان ترکی به حضرت عباس علیه السلام گفت محزون ترین پلان معراجی ها به شمار می اومد. یه نکته ای هم که توی کار های قبلی و همین کار دیده می شه اصرار ده نمکی هست به نشون دادن جراحت ها برای بیشتر کردن بار حزن در مخاطب. این اصرار هم توی اخراجی های 1 و هم توی معراجی ها کاملا مشهود بود. به تصویر کشیدن پی در پی پا های قطع شده یه رزمنده، دست های بریده ی یکی دیگه، رزمنده های در حال سوختن و غیره نمونه های این اصرار هستن. به نظر من این پرداخت ها اگه خیلی توی متن بیان تاثیرشون رو از دست می دن. یعنی به عبارت بهتر مخاطب اگه دست کارگردان رو برای اصرارش توی این صحنه ها بخونه دیگه تحت تاثیر قرار نمی گیره.

اکبر عبدی و مهران رجبی بازی بسیار خوب و تاثیرگذاری توی معراجی ها داشتن و انصافا معدل طنز فیلم رو حسابی بالا برده بودن. البته بگذریم از این که نقش پررنگ مهران رجبی به عنوان پدر نقش محوری به طرز غافلگیر کننده ای در نیمه ی دوم فیلم گم شد و خود من بعد از ترک سینما وقتی دوستم از سرنوشتش سوال کرد یادم اومد که این نقش کاملا مبهم و بلاتکلیف رها شد و از یه جایی به بعد حتی بهش اشاره هم نشد. با همه ی این حرف ها در مجموع معراجی ها رو فیلم خوبی ارزیابی می کنم. فیلم خوبی که قطعا ارزش دیدن رو داره.

محمد عابدینی
1392.11.27






برچسب ها : نوشتار  , روزنوشت  , هنر  ,


      

 

شهید آیت الله سید عبدالکریم هاشمی نژاد

 

نگاره های دوردست

 

1378

با خودکار

برای مشاهده ی تصویر در اندازه ی اصلی روی آن کلیک بفرمایید

 






برچسب ها : نقاشی  , مقاومت اسلامی  , هنر  ,


      

برای قمر بنی هاشم

 

نگاره های دوردست

 

محمد عابدینی
1389
با خودکار

برای دیدن تصویر در اندازه ی بزرگ تر روی آن کلیک بفرمایید






برچسب ها : حضرت عباس  , هنر  , خوشنوشت  ,


      

شهید آیت الله علی قدّوسی

نگاره های دوردست

محمد عابدینی
1378
با خودکار 






برچسب ها : نقاشی  , مقاومت اسلامی  , هنر  ,


      

شهید محراب آیت الله سید اسدالله مدنی

نگاره های دوردست

 

محمد عابدینی
1378
با خودکار 






برچسب ها : نقاشی  , مقاومت اسلامی  , هنر  ,


      

بسم الله الرحمن الرحیم

از هنر تا خاک و خون

در ارتباط میان هنر با هنرمند و جامعه سه دیدگاه قابل توجه وجود دارد که گفتمان های کلان هنری بر اساس این سه دیدگاه شکل گرفته و سامان می یابد. البته منظور از جامعه می تواند گستره ای وسیعتر از مخاطبان هنرمند را در بر بگیرد که خود هنرمند هم به عنوان عضوی از اجتماع مشمول آن قرار خواهد گرفت. چون خود هنرمند اولین و متاثرترین مخاطب هنر خویش به حساب می آید و رابطه ی وی با هنرش یک ارتباط دوسویه است. از یک سو وی خالق و پدیدآورنده ی آن اثر هنری است و از سویی دیگر مانند اعضای دیگر جامعه ی مخاطبان و حتی به خاطر درک عمیق تر و دسترسی بیشتر به انگیزه های نهانی و پیام های درونی بیش از هر کدام از آنان تحت تاثیر هنر خویش قرار دارد.

دیدگاه اول که با نام هنر برای هنر شناخته می شود معتقد به اصالت هنر است و آن را مقصد نهایی هنرورزی می داند. در این دیدگاه هنر کاشف از نبوغ و نشان از عشق انسان است و هنرمند با هنر خود پرده از امتیازات و تفاوت های ویژه ی خود بر می دارد و نبوغ خویش را به تجلی می کشاند. بدون تردید هر گونه تقیید یا قانونمند سازی به خاطر ماهیت متصرفانه این امتیاز و تعین را کمرنگ ساخته و اصل آزادی بیان هنری را که مقوّم حیاتی اعتلای هنر به شما می رود زیر سوال می برد. لذا این دیدگاه هنر را مطقا آزاد و بدون تقیّد و عاری از هر ضابطه ای می پسندد و اوج هنر را در این اطلاق تصور می کند.

مساله ی مهمی که در این دیدگاه مورد غفلت قرار گرفته است چگونگی جریان نبوغ و هنر در انسان است. جریان نبوغ و هنر در بستر ذهن و روان انسان حرکت می کند و ذهنیت ها و تجربیات انسان ها بدون تردید در این جریان تاثیرگزار و حتی تحول آفرین می باشد و هنر در عمل از این ذهنیات که گاهی آلوده و باطل هستند متاثر و دچار دگرگونی ماهوی می شود. چنین هنر استحاله شده  ای آثار بسیار مخرب و زیانباری برای جامعه ی انسانی به دنبال خواهد داشت. اولین راهکاری که در این باره به ذهن می رسد تطهیر روان هنرمند است که به پاکیزگی بستر و مجرای هنر و نبوغ وی منجر می شود. اما تاملی کوتاه کافی است تا روشن شود چنین امری در عالم واقع و در عمل عموما به فعلیت نرسیده و نخواهد رسید. لذا طبیعتا تنها راهکار موجود کنترل آثار هنری می باشد تا هنر های فاسد و بیمار از هنر سالم و پاکیزه تفکیک و از سلامت هنری جامعه صیانت شود که این راهبرد با آزادی مطلق هنر که در بالا مورد اشاره قرار گرفت سازگاری ندارد.

دیدگاه دوم که هنر برای انسان نامیده می شود هنر را در راستای مصالح انسان و جامعه تعریف می کند و آن را به استخدام تعالی انسان در می آورد و اصالت را به انسان می دهد. هنر نیز مانند هر امر دیگری دارای تاثیرات مثبت و منفی در جامعه می باشد و در راستای تعالی انسان داری دو جهت کمک کننده و بازدارنده است. به هیین جهت بررسی و کنترل هنر برای تقویت نقش مثبت و بازداری از نقش منفی آن امری ضروری و منطقی می نماید که از این لحاظ با اصل آزادی مطلق هنر در تعارض می باشد. تفوت این دیدگاه با دیگاه اول در اصالت است. اصالت در دیدگاه اول با هنر و در دیدگاه دوم با انسان است.

مهم ترین نقد وارد بر این دیدگاه ابهام موجود در آن است. با وجود نقطه ی قوت این دیدگاه نسبت به دیدگاه اول در اصالت دادن به انسان تعریف مشخصی از انسان در آن لحاظ نشده و منظور از انسان در متن آن به روشنی معلوم نیست. نتیجه ی چنین ابهامی این می شود که هر مکتب و اندیشه ای با تفسیر مخصوص و ممتازی از انسان به سراغ این دیدگاه می آید و نتیجه ی مطلوب خود را بر اساس بینش خود استنباط می کند. مثلا سیاسیون طبق تعریفی و اخلاقیون مطابق با تعریفی متفاوت از انسان با تمسک به این دیدگاه هنر را تفسیر کرده و آن را به فعلیت می رسانند که در نهایت منجر به تشتّت و همان بی ضابطه بودن و عدم قانون مندی و در نتیجه آزادی مطلق هنر می شود.

دیدگاه سوم با عنوان هنر برای حیات معقول انسانی که دیدگاه مورد نظر در تفکر اسلامی می باشد هنر را در خدمت حیات معقول انسانی می داند. حیات معقول یا به تعبیری دیگر زندگی هدفدار را می توان تلاشی آگاهانه به رهبری شخصیت انسانی برای رسیدن به کمال انسان تعریف کرد. هنری که در این راستا قرار بگیرد به چنان ارزشی دست خواهد یافت که حذف آن از هنرمند و جامعه مساوی با حذف انسانیت انسان به حساب می آید. هنر در راستای حیات معقول و زندگی هدفدار معنایی متفاوت و به تعبیری دقیق تر فرا تر از جلب تحیر و تحسین و نیل به شهرت پیدا می کند.

هر که را مردم سجودی می کنند     زهر ها در جان او می آکنند

اگر هنر در همین درجات پست محبوس و صرفا به ابزاری برای جلب شگفتی و تحسین مخاطب مبدّل شود به جای دمیدن روح حیات به جامعه در کارکردی معکوس جان انسانیت را قبض کرده و جامعه را به سوی نیستی و تباهی سوق می دهد. طبیعتا هر چقدر هنر و نبوغ هنرمند بیشتر باشد این سیر قهقهرایی سریع تر و نتایج زیانبار آن گسترده تر خواهد بود. هنر در این شرایط در راستای گسترش سلطه و تحکم هوی و هوس و شهوت گام بر می دارد و فضایی جبرآلود را بر جامعه مسلّط می کند که به رسوخ پوچ گرایی در لایه های فکری اجتماع خواهد انجامید. اشعار فروغ فرخزاد و نوشته های صادق هدایت از نمونه های بارز این مساله به شمار می روند که در عین هنرمندانه بودن ناامیدی ، افسردگی و پوچی را به مخاطب خود القاء می کنند. حیات معقول و زندگی هدفدار در حقیقت در نقطه ی مقابل با این جبرگرایی پوچ گرا قرار دارد و در دیدگاه اسلامی هنر نیز سربازی تاثیرگزار در این نبرد به شمار می آید.

بارز ترین نمونه ی عملی از این آلودگی هنری آغاز دوره ی انحطاط اخلاقی در جامعه ی غربی است که با بی احترام و بی ضابطه شدن ارتباط جنسی در گفتمان هنری آنان همراه بود. در این دوره مساله ی جنسی که در تفکر اسلامی از احترام بسیار بالایی برخوردار است تا پایین ترین حد ممکن بی ارزش و بی احترام شد. هنر غربی تمام تلاش خود را در راستای تحریک غریزه ای به کار بست که خود به صورت ذاتی دارای بالا ترین استعداد حرکتی بود. مانند هل دادن کسی که خود با اخرین سرعت ممکن در حال دویدن است که چنین تحریکی مشخصا حاصلی جز سرنگونی فرد دونده به دنبال نخواهد داشت. این رویکرد غیرمنطقی در هنر موجب بروز اختلالات روانی فراوان، تزلزل و فروپاشی بنیان خانواده و در نهایت بی ارزش شدن انسان شد.

هنر مبتذل با پرداخت غیر حکیمانه به روابط جنسی دروازه ی ورود انسان به زندگی را بی احترام، بی ضابطه و بی ارزش نموده و آن را به بازیچه ای بی مقدار برای جلب شگفتی، توجه و تحسین مخاطبین خود تبدیل کرد. این منطق فاسد نتایج بسیار بدی برای جامعه ی انسانی به دنبال داشت. از جمله این که با همین منطق میلیون ها انسان به خاطر هوس ها و سرکشی های ستمگران خونریز به خاک و خون کشیده شدند و پاسخ هر اعتراضی با تمسّک به همان منطق هنرنما این بود که وقتی دروازه ی ورود انسان به زندگی بی قانون و بی حرمت است پس دروازه ی خروج او از این زندگی هم به همان دلیل و به همان اندازه بی قانون و بی احترام خواهد بود. همان منطقی که بستر تولد انسان ها را به پرده های هنر کشاند در ادامه پیکر بی جان او را بدون هیچ احترامی به خاک و خون کشاند.

حریف سفله در پایان مستی     نیندیشد ز روز تنگدستی

از جمله ی عواقب و اثرات تفکر "هنر برای هنر" افول جهان بینی های رئال و واقع گرایانه در غرب بود. کم شدن روز افزون رونق فلسفه به عنوان دانشی واقع گرایانه در محافل علمی غربی و رواج بی حد و مرز تفلسف هایی آکنده از تعارض و تضاد بنیان های فکری و عقلی غرب را دچار تزلزل و فروپاشی کرد. رفتار دوگانه ی مدعیان تکامل عقلی بشر در این میان جالب توجه بود که در کنار توجه افراطی به حقوق جسمی انسان نسبت به حقوق روحی او کاملا سهل انگار و بی توجه بودند. کسانی که یک داروی ساده را برای جسم انسان از هفت خوان آزمایش و تحقیق عبور می دادند وقتی به مسائل روحی و فکری انسان رسیدند آزادی مطلق و بی قید و بندی محض را توصیه کردند. همین دوگانگی رفتاری نظام فکری و عقلانی مکتب غرب را بیش از پیش در معرض تباهی و نیستی قرار داد.

مخبران را ز دلیل امساک است     گفته های همه شبهتناک است

نظام فکری اسلام ضمن احترام به آزادی هنر و شکوفایی حداکثری نبوغ اصالت را متوجه حیات معقول انسانی می داند و در همین راستا بررسی و تامل در تاثیرات سودمند و زیان آفرین هر هنری را امری لازم و منطقی قلمداد می کند که باید توسط متخصصین خبره و متعهدین آگاه صورت پذیرد. هنرشناسان آگاهی که علاوه بر تخصص فنی نسبت به زوایای مختلف حیات معقول انسانی آگاهی عمیق و نسبت به این آرمان مقدس تعهد کامل داشته باشند. متاسفانه عموم مخاطبین صرفا با عنایت به میزان جلب شگفتی درباره ی آثار هنری قضاوت و نسبت به آن ها اظهار تمایل می نمایند و با تاسف بیشتر در موارد بسیاری هنرمندان هم متاثر از مخاطبین سمت و سوی هنری خود را به طرف اقبال مخاطبین مایل می کنند و روی به مشتری طلبی و گیشه پروری می آورند و همین امر ضرورت توجه به دیدگاه اسلامی مبتنی بر اصالت حیات هدفمند انسانی در گفتمان هنر را بیش از پیش آشکار می سازد.

پی نوشت:
در این نوشتار بهره های بسیار زیادی از فرمایشات علامه محمد تقی جعفری برده شده است.
در همین راستا مطالعه ی تجلی شیدایی توصیه می شود. 

محمد عابدینی
 1392.1.17






برچسب ها : نوشتار  , هنر  ,


      

 

نگاره های دوردست

 

محمد عابدینی
1382

فرازی زیبا از سروده های سهراب سپهری
برای دیدن تصویر در اندازه ی بزرگ تر روی آن کلیک بفرمایید

 






برچسب ها : هنر  , خوشنوشت  ,


      

عموی عزیز و بزرگوارم
سردار شهید حاج حفظ الله عابدینی
معاون عملیات سپاه بانه 

نگاره های دوردست

 

محمد عابدینی
1380.9.15

برای دیدن تصویر در اندازه ی بزرگ تر روی آن کلیک بفرمایید
برای بازدید از وبلاگ شهید اینجا کلیک بفرمایید






برچسب ها : نقاشی  , مقاومت اسلامی  , هنر  ,


      


نگاره های دوردست

 

1378

برای مشاهده ی تصویر در اندازه ی اصلی روی آن کلیک بفرمایید

 






برچسب ها : نقاشی  , امام خامنه ای  , هنر  ,


      
   1   2      >




+ آقا یه نگاهی بندازین ببینین کشورای اطراف کسی برای دولتش وزیر راه لازم نداره؟ یدونه داریم زیر قیمت میدیم. اصلا صلواتی! در حد نو. کارنکرده!



+ دروغی به نام پالرمو



+ خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. امام خمینی (ره)



+ امام‌خامنه‌ای: جوانِ نسلِ سوم از جوانِ نسلِ اول امید‌بخش‌تر است...



+ هر بانوی خوش‌حجابی ایده‌آل نیست اما قطعا هر بانوی ایده‌آلی خوش‌حجاب است



+ تنها تویی که حرف مرا درک می‌کنی اما تو هم چه ساده مرا ترک می‌‌کنی محمد عابدینی



+ همیشه که نباید برای خودمان دست بزنیم این‌بار می‌ایستیم به احترام خان‌های بالیوود که نرفتند به ملاقات نخست‌وزیر رژیم کودک‌کشی سلمان‌خان امیر‌خان شاهرخ‌خان حالا این که توی فیلم‌هایتان چکار می‌کنید بماند اما فعلا دمتان گرم



+ باخبر شدم استاد منصور غلامی بنیان‌گذار تکواندوی قزوین بخاطر عوارض شیمیایی دوران دفاع مقدس در حالت کما قرار گرفتن. یادمه 18سال پیش اولین کمربند (زرد) رو با ذوق از ایشون گرفتم. این مرد حق بزرگی به گردن بنده و همینطور تکواندو قزوین داره. برای عافیت ایشون درخواست دعای خیر دارم



+ دفاع از برجامِ بدفرجام تا حالا (حداقل در ظاهر) لایه های سیاسی و فنی و اقتصادی و دیپلماتیک داشت ولی به نظر می رسه با افتضاحات پی در پی اخیر پافشاری بر این سندِ نیمه سوخته دیگه داره وارد لایه ی جدیدِ روانپزشکی بالینی میشه!



+ *قوطی کبریت* قبرِ فردای توی مسئول است. با سوال هایی نه مثل سوال های فرمایشی مجری انتخاباتی ات. و جواب های که نداری. نمیدانم. شاید آن جا هم بخواهی پوزخند بزنی و با لبخندی از کنار محاسبه ها عبور کنی. اما خودت که خوب می دانی. جعبه کبریت پر است از گرز های آتشینی به نام *کبریت*