سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :88
  • بازدید دیروز :169
  • کل بازدید :419863
  • تعداد کل یاد داشت ها : 234
  • آخرین بازدید : 96/11/1    ساعت : 6:0 ع
درباره
محمد عابدینی[5122]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

و من اما آرام

و  مــنـ  امــا  بــی تــابــــ

چــشــمـ  در  پــیــچ  و  خــم  راهـ  بــیــابــانـ  دارمـ

تــا  بــبــیــنــمـ  کــهـ  بــهــار

چــهـ  زمــانــی  خــبــر  از  بــاغــچــهـ هــا  مــی ـگــیــرد






برچسب ها : شعر  , نیمایی  , حضرت مهدی  ,


      

این شعر کوتاه و ناشیانه و ناقابل رو سال گذشته به درخواستیک از بزرگواران به صورت فی البداهه نوشتم و تقدیم کردم
ولی بعد ها دیدم توی وب پر شذه و بار ها پیامکش هم برای خودم اومد!
لذا فکر کردم بهتر باشه توی وبلاگم هم ثبتش کنم تبسم
میلاد مسعود بقیة الله العظم رو به همه ی میهمانان عزیز سیب خیال تبریک می گم

با سلام ای آقا
 شبتان مهتابی
 روز میلاد شما در پیش است
 عرض تبریک آقا
 و کمی بیتابی
 چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد!
 کوچه ها منتظرند
 دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر
 پس چرا دیر آقا؟!
 ای نفس ها به فدای کف نعلین شما!
 اندکی تند قدم بردارید!

محمد عابدینی 1390





برچسب ها : شعر  , نیمایی  , حضرت مهدی  ,


      




+ *نگاره های دوردست 1* طراحی با مداد محمد عابدینی 1381



+ گیسوی تو در باد و چه آسان شده بر من با دیدنِ این منظره ها شعر نوشتن محمد عابدینی



+ توی تاکسی که نشستم طبق معمول شروع کردم به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و ... . . . ادامه در لینک



+ ربطش بماند اما این روزها خیلی بیشتر از دیروزها دلم جلیلی میخواهد از آن سعیدهایش



+ حال ایران خوب نیست دلِ کشورم گرفته هنوز جای پلاسکو خوب نشده بود که سانچی عزیزهایمان را برد به مهمانی آب و دود و آتش سی و دو زخمِ بر دل نشسته سی و دو نفسِ بریده اللهم اغفر للمومنین...



+ آیا اجازه میدهی آقا که بنده ای مهمان جمکران تو باشد سه شنبه ای؟ محمد عابدینی



+ در کوچه های خلوت فتنه در ازدحام خدعه و تزویر طرح نبردی نرم می ریزند جنگی بدون نیزه و شمشیر بر طبل های پاره می کوبند این پیرمردان پر از نخوت با طعم تلخ پسته های زرد با ادعای چاره و تدبیر بر اسب های خسته می تازند با نامه های شوم و بی تشخیص با مصلحت های پر از نیرنگ با خواب های کور و بی تعبیر ادامه در نظرات



+ چه میکنی دکتر؟ چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟ نمیخواهی بیدار شوی؟ این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟ به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟ ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای قیامت در راه است رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت و البته یقهِ تو را! بیدار شو دکتر



+ آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم... {ادامه در لینک}



+ این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی محمد عابدینی