سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :46
  • بازدید دیروز :64
  • کل بازدید :448690
  • تعداد کل یاد داشت ها : 237
  • آخرین بازدید : 97/7/27    ساعت : 11:29 ع
درباره
محمد عابدینی[5109]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

محمد عابدینی

دوباره چشم سیاه تو خیره سر شده است
و این برای من امروز دردسر شده است

در آتشی که تو افروختی میان دلم
تمام زندگی ام باز شعله ور شده است

از آن زمان که تو مضمون شعر من شده ای
غزل نوشتنم انگار ساده تر شده است

میان این همه عید سعید در تقویم
دوباره قسمت من سیزده بدر شده است

به پای قافیه پیچیده پیچک زلفت
و رشته رشته ی موی تو حیله گر شده است

تو پرخروشی و در موج های گیسویت
تمام درک من از عشق غوطه ور شده است

حواسپرت تو هستم... ببخش... این حالت
همیشه بوده و چندی است بیشتر شده است

محمد عابدینی
1393.1.19






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

اصرار نکن... ما شدنِ ما شدنی نیست
تردید نکن... این گره ها وا شدنی نیست

این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم
در دفتر اشعار دلت جا شدنی نیست

صد ابر اگر تا ابد الدّهر ببارند
این برکه ی قحطی زده دریا شدنی نیست

در فرش غزل نقش تو را بافته ام تا
این فاصله را پر کنم... اما شدنی نیست

کم وعده بده... موعد انگور گذشته است
این غوره ی هجر است که حلوا شدنی نیست

دلبسته ی مویی شده ام... سرنخ این عشق
در خرمن گیسوی تو پیدا شدنی نیست


من دور تو می گردم و می گردم و این دور
هر چند محال است... ولی ناشدنی نیست

محمد عابدینی
1393.1.15






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

آدمیزاد همین است... دلش می لرزد
چشم می بیند و می خواهد و پا می لغزد

به کجا می رسد این قصّه... بماند... اما
آخرش هر چه که باشد به خدا می ارزد

محمد عابدینی
1392.12.26






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

"و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست
برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست"
حسین صادقی پناه

محمد عابدینی

و چای و دغدغه ی عاشقانه لازم نیست
برای با تو نشستن بهانه لازم نیست

تو پلک می زنی و من به دام می افتم
برای صید تو بودن که دانه لازم نیست

در عمق خلسه ی موسیقیای گیسویت
نی و سه تار و طنین و ترانه لازم نیست

همین که از تو بگویم برای من کافی است
و این همه غزل ناشیانه لازم نیست

شمیم عطر تو تا در مشام شاعر ها است
ردیف و قافیه ی شاعرانه لازم نیست

محمد عابدینی
1392.12.7






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

منظورت از کنایه زدن چیست خوب من؟
گاهی کمی ملاحظه بد نیست خوب من

حالا که بند بند وجودم به بند توست
دیگر نمیشود بروی... ایست! خوب من

یک بیت طعم رفتن و یک بیت عطر راه
قصدت از این مشاعره ها چیست خوب من؟

دارد به سر هوای شکستن سبوی بغض
این زخم ها بهانه ی خوبیست خوب من

گفتی که سخت بر سر این عهد مانده ای
پس این که ساده می شکند کیست خوب من؟

بی شک نمی دهد به تو آموزگار عشق
در امتحان مهر و وفا بیست خوب من

با من بمان... بدون تو هرگز نمی شود
حتّی برای ثانیه ای زیست خوب من

محمد عابدینی
1392.12.2






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

بس که دل بردی و بریدی دل... در دل خلق کینه ها داری
قصد دَه روز کرده ای انگار... خانه در زخم سینه ها داری

بُرد بُردِ مذاکراتم را... به دو چشم سیاه می بازم
تو ولی روی میز گیسویت... لشکری از گزینه ها داری

محمد عابدینی
1392.11.29






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

حتّی پس از آن توبه و پیمانه شکستن
از طعم سبویت نتوان ساده گذشتن

طوفان شده دریای غزل در دلم اما
با لب زده ای بر لب من مُهر نگفتن

این حسرت دیرینه به دل مانده که ایکاش
قسمت بشود ثانیه ای با تو نشستن

گیسوی تو در باد و چه آسان شده بر من
با دیدن این منظره ها شعر نوشتن

هر تار تو تیری به دل و پود تو توری
کی می شود از این همه پیوند گسستن؟

"تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است"
این عادت دل دادن و دل پس نگرفتن

جمع دو سه تا قافیه هرگز شدنی نیست
مثل من و عاقل شدن و دل نسپردن!

محمد عابدینی
1392.11.24






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

از همان اوّل برایم فکرهایی داشتی
بهر من می مردی... امّا خونبهایی داشتی

سادگی کردم و گر نه بود روشن مثل روز
از همان آغاز تصمیم نهایی داشتی

ماجرای ما ندارد این همه پیچیدگی
من قفس بودم... تو هم قصد رهایی داشتی

کاش می دانستم از اوّل که در بازار عشق
مثل هر جنس نفیسی تو بهایی داشتی

ساده دل بردی و پس دادی دلم را ساده تر
از همان اوّل برایم فکرهایی داشتی

محمد عابدینی
1392.11.16






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

لطفا کمی آهسته تر از من گذر کن
امشب بمان همراه من... با من سحر کن

هر شب کنار خاطراتت گریه دارم
چشم مرا با اشک شوق این بار تر کن

تیر بلا از هر کجا سمت تو آمد
بردار جانم را برای خود سپر کن

دیروز پَر... امروز پَر... فردای من پَر
تقویم را بردار و شب را نیز پَر کن

وقتی نباشی بخت عاشق ها سیاه است
تاثیر کن... نحسیّ دنیا را به در کن

در خلسه ی موسیقی آرام چشمت
گوش جهان را با سکوت خویش کر کن

دل می بری و آبرو با چشم هایت
از ماجراجویی و رسوایی حذر کن

بیدار کن معشوق ها را... عاشقان را
شیرین و لیلا را... زلیخا را خبر کن

دور از تمام دست ها... بر بام قصری
از پله ها پایین بیا... یک شب خطر کن

من تشنه ام مثل کویری خشک... ساقی
این دشت را با باده دریای خزر کن

حالا که جز سودای رفتن در دلت نیست
کج کن مسیر خویش را... با من سفر کن

دنیا به دور چشم هایت در طواف است
یک پلک سوی عاشقی هایم نظر کن

خرمای لب های تو بر نخل جداییست
این نخل باید بشکند... عزم تبر کن

جادوی چشمت مانده در ذهن خیالم
پلکی بزن... این سحر ها را بی اثر کن

یک عمر دل بستی و دل کندی و رفتی
این چند روزِ مانده را با عشق سر کن

من واژه هایم را به راهت می نشانم
هر وقت می خواهی غزل باشی خبر کن

محمد عابدینی
1392.11.14






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

تردید دارم با چنین بغضی که دارم
امشب برایت نشکنم... امشب نبارم

حالم شبیه حال صیّادیست ناکام
نه پای برگشتن... نه شوق راه دارم

خالیست جای حبّه قند خنده هایت
در استکان چای تلخ روزگارم

من را به دنبال خیالت می دوانی
با این دل پژمرده... با این حال زارم

هر صبح با عشق تو برمیخیزم... امّا
بر شانه های یاد تو سر می گزارم

حالا که مضمون غزل هستی... دوباره
انگار کاری جز غزل گفتن ندارم
.....
دستی تکان دادی و مثل باد رفتی
از لابلای بیتهای بیقرارم

رفتی و با خود خاطراتت را نبردی
من ماندم و این زخم های بیشمارم

محمّد عابدینی
1392.11.5






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      
<      1   2   3   4   5   >>   >




+ آقا یه نگاهی بندازین ببینین کشورای اطراف کسی برای دولتش وزیر راه لازم نداره؟ یدونه داریم زیر قیمت میدیم. اصلا صلواتی! در حد نو. کارنکرده!



+ دروغی به نام پالرمو



+ خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. امام خمینی (ره)



+ امام‌خامنه‌ای: جوانِ نسلِ سوم از جوانِ نسلِ اول امید‌بخش‌تر است...



+ هر بانوی خوش‌حجابی ایده‌آل نیست اما قطعا هر بانوی ایده‌آلی خوش‌حجاب است



+ تنها تویی که حرف مرا درک می‌کنی اما تو هم چه ساده مرا ترک می‌‌کنی محمد عابدینی



+ همیشه که نباید برای خودمان دست بزنیم این‌بار می‌ایستیم به احترام خان‌های بالیوود که نرفتند به ملاقات نخست‌وزیر رژیم کودک‌کشی سلمان‌خان امیر‌خان شاهرخ‌خان حالا این که توی فیلم‌هایتان چکار می‌کنید بماند اما فعلا دمتان گرم



+ باخبر شدم استاد منصور غلامی بنیان‌گذار تکواندوی قزوین بخاطر عوارض شیمیایی دوران دفاع مقدس در حالت کما قرار گرفتن. یادمه 18سال پیش اولین کمربند (زرد) رو با ذوق از ایشون گرفتم. این مرد حق بزرگی به گردن بنده و همینطور تکواندو قزوین داره. برای عافیت ایشون درخواست دعای خیر دارم



+ دفاع از برجامِ بدفرجام تا حالا (حداقل در ظاهر) لایه های سیاسی و فنی و اقتصادی و دیپلماتیک داشت ولی به نظر می رسه با افتضاحات پی در پی اخیر پافشاری بر این سندِ نیمه سوخته دیگه داره وارد لایه ی جدیدِ روانپزشکی بالینی میشه!



+ *قوطی کبریت* قبرِ فردای توی مسئول است. با سوال هایی نه مثل سوال های فرمایشی مجری انتخاباتی ات. و جواب های که نداری. نمیدانم. شاید آن جا هم بخواهی پوزخند بزنی و با لبخندی از کنار محاسبه ها عبور کنی. اما خودت که خوب می دانی. جعبه کبریت پر است از گرز های آتشینی به نام *کبریت*