سفارش تبلیغ
صبا
درباره
محمد عابدینی[5146]

طلبه درس خارج حوزه علمیه قم دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه قم معلم دانشگاه و حوزه مربی تکواندو علاقمند به شاعری و خوشنویسی
ویرایش
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
پخش زنده حرم ها
پخش زنده حرم
لوگوی دوستان
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 65
کل بازدید : 456132
تعداد کل یاد داشت ها : 244
آخرین بازدید : 97/11/1    ساعت : 1:3 ص

من مرده ام انگار... هستم سرد و بی جان
از بس که خون کردی دلم را نامسلمان

از چشم های تیره ات هم تار تر بود
شب های بی باران و بی مهتابِ تهران

عمریست من را در پیِ خود می دوانی
با این دو پای خسته... با این کامِ عطشان

گاهی به گوشم می رسد آواز سهراب
از دشت های بی کرانِ سمتِ کاشان

تو زیرِ باران بی امان می رقصی آیا؟
یا یا پشتِ اشکم می شود تصویر لرزان؟

وقتی لبم اسرار خود را با لبت گفت
لب های من را مُهر کردی... مِهرِ کتمان

باید تو را پیدا کنم هر جا که باشی
ساری... خراسان... انزلی... تبریز... کرمان

گرگان و یزد و سیستان... گیلان و قزوین
در جستجویت می دوم استان به استان

دریا فقط حرفِ مرا می فهمد و بس
ای موج من را سمتِ ساحل برنگردان

دنبالِ سربازِ دلم می گردم ای عشق
در لشگرِ گیسوی تو گردان به گردان

با هر بهانه باز می گردی به ذهنم
با سردیِ آبِ خنک... با گرمیِ نان

با سحرِ چشمانت معمّا های من را
حل می کنی جدول به جدول سخت و آسان

گاهی نیازی نیست تا چیزی بگوییم
باید قدم زد با تو در طولِ خیابان

با گوشه ی چشمِ تو بی پروا نهادم
گوی دلم را در دلِ میدانِ چوگان

وقتی جدایی سرنوشتِ تلخ ما هست
برخیز... بسم الله... ای چاقوی زنجان

محمّد عابدینی
1393.8.27






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,

      

با این که همیشه فکرِ فردای منی
همواره خودت مشکلِ حالای منی

دنبالِ تو ام که قندِ چایم باشی
از دستِ تو! انگار خودت چای منی

محمّد عابدینی
آبان 93






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , طنز  ,

      

ایرانی ام... فرزندِ ابر و باد و باران
انگشتِ دنیا از شکوهِ من به دندان

بر باد داده نقشه ی مستکبرین را
طوفانِ جمهوریِ اسلامیِ ایران

نمرود ها آتش به پا کردند صد بار
امّا خدا می کرد ایران را گلستان

دستِ خدا را بار ها دیدیم در جنگ
در فتحِ خرّمشهر... آزادیِ بُستان

یادش نرفته آسمانِ پیرِ بغداد
پروازِ استثناییِ عبّاسِ دوران

امروز هل من ناصرِ خشمِ "نِمِر"ها
زانوی فرعونِ عرب را کرده است لرزان

می آید از بیروت بوی نصر امروز
جایی فرا تر از بلندی های جولان

سجّیل های سنگ در دستانِ غزه
در مشت هاشان خشم و غیرت هر دو پنهان

روزی نمازِ جمعه می خوانیم با هم
در مسجد الاقصی به یادِ حاج رضوان

یک روز خواهد گشت اسرائیل نابود
با همّتِ مردانِ حزب اللهِ لبنان

این جا ولی در سایه ی تدبیر و امّید
گم می شود در شهرمان عطرِ شهیدان

چشمی به مسئولینِ راه آهن ندارم
باید فداکاری کند هر بار دهقان

دنیای موهومِ سرانِ فتنه گر را
یک روز خواهد کرد حزب الله ویران

دارد صدای اربعین می آید انگار
دریاب بوی سیب را از مرزِ مهران

محمّد عابدینی
1393.8.28






برچسب ها : شعر  , غزل  , سیاسی  , مقاومت اسلامی  ,

      

از دستِ خودم شکسته شد بالِ خودم
عمریست شدم اسیرِ چنگالِ خودم

من گم شده ام... نیست کسی دنبالم
باید بروم خودم به دنبالِ خودم

محمّد عابدینی
آبان 93






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,

      

آنان که شبیهِ باد بر می گردند
در لحظه از اعتقاد بر می گردند

با شور و شعور می روند... امّا حیف
با مشکلِ اعتیاد بر می گردند

محمّد عابدینی
آبان 93






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , سیاسی  ,

      

نه مثل عاشق بودنِ سرمایه داران
می خواهمت... ارزان و ساده... زیرِ باران

من مرغِ عشقت بوده ام... من را نمودی
با شعله های عشق خود چون مرغِ بریان

در کوه هایی چون لیانشامپو هنوزم
دارد به عشقت می زند شمشیر لینچان

یک عمر بازی داده ای من را به نرمی
ای قهرمانِ حُقّه... ای استادِ چاخان

کاری که تو با قلبِ مجنونم نمودی
با انقلاب ما همان را کرد ریگان

با وعده های پوچِ خود پیچم نمودی
این بود رسمِ معرفت؟... این بود احسان؟

باور نکن حرف رقیبان را... حسودند
من عاشقت هستم به جانِ تو... به قرآن

محمّد عابدینی
1393.8.27






برچسب ها : شعر  , غزل  , طنز  ,

      

ما در تمامِ عمر مجازات می شویم
قربانیِ عِقاب و مکافات می شویم

ما را برای باختن از تو سرشته اند
هر لحظه ای که کیش دهی مات می شویم

محمّد عابدینی
1389






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,

      

لبخند زد، کج کرد قدری گردنش را
این گونه ثابت کرد حرف مُتقَنش را

عاشق شدم -در کمتر از یک لحظه شاید-
جادوی سحرآمیزِ صحبت کردنش را

مجنون برای این که با لیلا بماند
در هر نفس حل می کند عطرِ تنش را

شاید دلش پُر باشد از سوزِ زمستان
کوهی که پنهان کرده بغضِ بهمنش را

یعقوب وا کن چشم هایت را که یوسف
دارد خودش می آورَد پیراهنش را

میخواهمت تا پای جانِ خویش، چونان
سربازِ سرسختی که خاکِ میهنش را

وقتی تو هستی مبتدای جمله هایم
از آخرش باید بیاندازم "منَ"ش را

شأنِ نزولِ عشق گرمای لبِ توست
بگذار تابستان بکوبد خرمنش را

محمّد عابدینی
1393.8.20






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,

      

وقتی قرار نیست تو باشی قرار نیست
از دستِ خاطراتِ تو راهِ فرار نیست

خواب از سرم پریده... دلم در هوای توست
در وسعِ من تحمّلِ این انتظار نیست

لبریز از غروری و از بس که سرکشی
بر اسبِ قصّه های تو مردی سوار نیست

تقویمِ زخم های منی... زخم پشتِ زخم
در بینِ فصل های تو دیگر بهار نیست

آورد بر سرِ دلِ من هر چه داشت را
چیزی میان چنته ی این روزگار نیست

این بار هم شکست دلم زیرِ پای تو
بشکن... ولی شکستنِ دل افتخار نیست

گفتم قرار بود تو باشی قرارِ من
گفتی قرار بوده و حالا قرار نیست

محمّد عابدینی
1393.8.11






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,

      

دل می دهی به سادگی از بس که ساده ای
عادی نه... مثلِ بقیه نه... تو فوق العاده ای

در منزلِ وصال نشستند دیگران
تو تازه رفته ای و در آغازِ جاده ای

دارند تازیانه ی حدّ می خورند خلق
امّا تو همچنان پی فتوای باده ای

از رحم و صبر و وصل و وفا حرف می زنی
انگار در مسائلِ عشقی پیاده ای

هرگز رها نمی کند آسان اگر ربود
آهنربای عشق دلی از براده ای

در این مسیرِ سرسره ای مثلِ بچّه ها
سُر می خوری چه ساده بدونِ اراده ای

بی آن که خود بدانی و از روی سادگی
در شاهراهِ دلهره ها پا نهاده ای

در روزگارِ حیله و صد رنگی و دروغ
تو دل به واقعیّتِ یک عشق داده ای

این روز ها اگر چه یکی نیست حرفِ مرد
تکرار می کنم: به خدا فوقُ العاده ای

محمّد عابدینی
1393.8.1






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,

      
<      1   2   3   4   5   >>   >



پیامهای عمومی ارسال شده

+ پلکی بزن ای چشم تو اشغالگر دل شعر و خط: محمد عابدینی 97/10/10



+ هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت... خط: محمد عابدینی نه دی نود و هفت



+ این اولین تجربه‌ی منه توی خطاطی نسخ با قلم این خط رو فوق‌العاده دوست دارم حس می‌کنم این قالب به مضامین خودش شکوه و متانت و اصالت می‌ده شما رو هم دعوت می‌کنم به یادگیری و مشق خوش‌نویسی زیبا شدن رو می‌شه از خط شروع کرد =) دوستانی که هر کدوم از رشته‌های خوش‌نویسی رو دنبال می‌کنن توی کامنت‌ها بگن که بقیه هم انگیزه بگیرن



+ سلام شبتون بخیر میلاد پیامبر رحمت و امام صداقت و همچنین هفته وحدت رو به دوستان خوب پارسی بلاگی خودم تبریک می گم حیف دنیای مجازی این چیزا حالیش نمی شه و گر نه از آقا سید فخری عزیز می خواستیم در و دیوار پیامرسان رو چراغونی کنه الهی که به حق پیامبر و فرزند صادقش حال دنیایی و آخرتی همتون خوب خوب باشه اگه جمله ی زیبایی خطاب به مولود های عزیز این شب به ذهنتون می رسه زیر این پست کامنت کنید @};-

+ این بار هم شکست دلم زیر پای تو بشکن ولی شکستن دل افتخار نیست . خط: سید احمد حسینیان شعر: محمد عابدینی



+ دلبسته به مویی شده ام، سرنخ این عشق در خرمن گیسوی پیدا شدنی نیست . محمد عابدینی



+ مثل همیشه حسرت و دل کندن و غم است تقدیر نانوشته دل های سوخته . شعر: محمد عابدینی طرح: محمد رازقی



+ آقا یه نگاهی بندازین ببینین کشورای اطراف کسی برای دولتش وزیر راه لازم نداره؟ یدونه داریم زیر قیمت میدیم. اصلا صلواتی! در حد نو. کارنکرده!



+ دروغی به نام پالرمو



+ خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. امام خمینی (ره)