سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :87
  • بازدید دیروز :169
  • کل بازدید :419862
  • تعداد کل یاد داشت ها : 234
  • آخرین بازدید : 96/11/1    ساعت : 5:57 ع
درباره
محمد عابدینی[5122]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

چتر های گناه را باید بس
.
.
.
زیرِ بارانِ مهربانی های خدا باید رفت

م.ع

پی نوشت: سهراب ببخشد...






برچسب ها : مذهبی  , ریزنوشت  ,


      

محمد عابدینی

هر دعای فرج

یک دعوتنامه است

برای حسین آخرالزمان

حواست باشد

در کارزار نینوا

آنها که از کوفه آمده بودند

یک ننگ خیانت

بیشتر از بقیه داشتند!






برچسب ها : ریزنوشت  , حضرت حسین  ,


      

محمد عابدینی

یـادتـ بـاشـد...

وقـتـی وقـتـشـ بـرسـد...

چـشـمـ در چـشـمـِ مـوعـود...

فـقـط آنـهـایـی سـربـلـنـدنـد...

کـه در کـوفـه ـی انـتـظـار...

مـسـلـم ابـن عـقـیـل را...

فـهـمـیـده بـاشـنـد

محمدعابدینی
1392.7.23






برچسب ها : ریزنوشت  , امام خامنه ای  ,


      

صدای ترد دانه های تسبیح تو

صدای ترد دانه های تسبیح تو

میان چک چک قطره های باران

شنیدنیست آقا






برچسب ها : شعر  , سپید  , ریزنوشت  , حضرت مهدی  ,


      

باران های دوردست

قطار  خاطرات  نفسگیرت

روی  ریلی  از  بغض های  سالخورده

حسرت های  همیشگی  من  را

به  باران های  دوردست  می برد






برچسب ها : شعر  , سپید  , عاشقانه  , ریزنوشت  ,


      

دروازه های سرزمین چشمت

نـبـضــِ  شـیـدایـی  مـن  را  نـشـانـهـ  گـرفـتـه انـد

ایـن  خـیـلــِ  سـربـازانِ  بـلـنـد قـامـتــِ  سـیـاه جـامـه

کـه  در  حـاشـیـه ـی  دروازه ـهـای  سـرزمـیــنــِ  چـشـمـت

بـهـ  صـفــــ...  کـرده ای






برچسب ها : شعر  , سپید  , عاشقانه  , ریزنوشت  ,


      

پدر مهربان ایران

داری پـــ...ـــدری مـیـ ـکــنـی

حــتـی بــرای مـخـالـفـیـنـتــ

. . . . . اگـر درکـ کــنـنـد!






برچسب ها : سیاسی  , ریزنوشت  , امام خامنه ای  ,


      

تفسیر عاشورایی

قـرآن را تـفـسـیـر کـردنـد
آیــه آیــه ...
شـرح کـردنـد ...
شـرحـه شـرحـه ...
ورق ورق ...
اربــا اِربــا ...

پی نوشت:
متن بالا که در قالب یک پیام در پیامرسان منتشر شده بود سال گذشته رتبه دومِ پنجمین دوره ی
 طرح ملی وبلاگنویسی بوی سیب در رشته ی ریزنوشته های عاشورایی به دست آورد






برچسب ها : ریزنوشت  , حضرت حسین  ,


      

سیب خیال

آقا جان!
بغضی سرد
 آرام از ناودان دلم می چکد
و من پشت پرده ای از اشک
رد پای تو را در برف های غیبت دنبال می کنم
تا کی حیرانی و پریشانی تو
مرا در بیابان های غربت و غم خواهد دواند؟
و دل تو از پشت کدامین ابر
از درماندگی من خواهد گرفت؟

آقا جان!
جمعه تمام روز را برایت گذش
تسروی تمام روز را برایت دست تکان داد
غرور ابری شکست و تمام روز را برایت گریست
اما تو
آرام آرام
در صحن دلم قدم می زدی

آقا جان!
مهمان کن دهر را
به شهادتینی
کنار بستر احتضار ثانیه ها
و من رابه جرعه ای عروج
کنار ابهام سایه ها

آقا جان!
واژه ها بی اعتنا از مقابل ذهنم عبور می کنند
و من با چشمانی پر از اشک
در حاشیه ی خیابان های شعر
مسافر معانی جمکرانی ام 

آقا جان!
آه ها
در ازدحام درد ه
اراه حنجره ها را گم کرده اند
واژه ها
با زنبیل خالی
از بازار ملکوت بازگشته اند
و تمنا ها
بر دامن ظهور چنگ زده اند
آقا جان برگرد!

آقاجان!
بارها
نام‌‌ تو را بر پیشانی‌ بلند آفتاب ‌خوانده‌ایم
بارها
میان‌ چک‌چک ‌قطره‌های ‌باران
صدای ‌طرد دانه‌های ‌تسبیحت ‌را شنیده‌ایم
بارها
تو را میان ‌ستاره‌ها گم ‌کرده‌ایم
و سراغت ‌را از قاصدک‌ها ‌گرفته‌ایم

آقا جان!
من
در خانه ی پدری خویش نیز
نماز باران را شکسته می خوانم
من
مسافر همیشگی کرانه های تو ام

محمد عابدینی






برچسب ها : ریزنوشت  , حضرت مهدی  ,


      

فــــرات کــی طـغیان کـرد ...

کــه از عــرشِ لـبــ های تــو ...

بـه فــرشِ حـسـرتــ های هـمـیـشگـی هـبوطـ کـرد ؟! ...

ادامه ی این دردواره را اینجا ببینید




برچسب ها : ریزنوشت  , حضرت عباس  ,


      




+ *نگاره های دوردست 1* طراحی با مداد محمد عابدینی 1381



+ گیسوی تو در باد و چه آسان شده بر من با دیدنِ این منظره ها شعر نوشتن محمد عابدینی



+ توی تاکسی که نشستم طبق معمول شروع کردم به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و ... . . . ادامه در لینک



+ ربطش بماند اما این روزها خیلی بیشتر از دیروزها دلم جلیلی میخواهد از آن سعیدهایش



+ حال ایران خوب نیست دلِ کشورم گرفته هنوز جای پلاسکو خوب نشده بود که سانچی عزیزهایمان را برد به مهمانی آب و دود و آتش سی و دو زخمِ بر دل نشسته سی و دو نفسِ بریده اللهم اغفر للمومنین...



+ آیا اجازه میدهی آقا که بنده ای مهمان جمکران تو باشد سه شنبه ای؟ محمد عابدینی



+ در کوچه های خلوت فتنه در ازدحام خدعه و تزویر طرح نبردی نرم می ریزند جنگی بدون نیزه و شمشیر بر طبل های پاره می کوبند این پیرمردان پر از نخوت با طعم تلخ پسته های زرد با ادعای چاره و تدبیر بر اسب های خسته می تازند با نامه های شوم و بی تشخیص با مصلحت های پر از نیرنگ با خواب های کور و بی تعبیر ادامه در نظرات



+ چه میکنی دکتر؟ چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟ نمیخواهی بیدار شوی؟ این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟ به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟ ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای قیامت در راه است رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت و البته یقهِ تو را! بیدار شو دکتر



+ آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم... {ادامه در لینک}



+ این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی محمد عابدینی