سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :85
  • بازدید دیروز :169
  • کل بازدید :419860
  • تعداد کل یاد داشت ها : 234
  • آخرین بازدید : 96/11/1    ساعت : 5:53 ع
درباره
محمد عابدینی[5122]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

هر وقت که غم داشت دلت آه بکش
در قلبِ شبِ سیاه یک ماه بکش

نگذار که زندگی تو را خواب کند
گاهی جلوی پای خودت چاه بکش

محمّد عابدینی
آبان 93






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

با این که همیشه فکرِ فردای منی
همواره خودت مشکلِ حالای منی

دنبالِ تو ام که قندِ چایم باشی
از دستِ تو! انگار خودت چای منی

محمّد عابدینی
آبان 93






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , طنز  ,


      

از دستِ خودم شکسته شد بالِ خودم
عمریست شدم اسیرِ چنگالِ خودم

من گم شده ام... نیست کسی دنبالم
باید بروم خودم به دنبالِ خودم

محمّد عابدینی
آبان 93






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

آنان که شبیهِ باد بر می گردند
در لحظه از اعتقاد بر می گردند

با شور و شعور می روند... امّا حیف
با مشکلِ اعتیاد بر می گردند

محمّد عابدینی
آبان 93






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , سیاسی  ,


      

ما در تمامِ عمر مجازات می شویم
قربانیِ عِقاب و مکافات می شویم

ما را برای باختن از تو سرشته اند
هر لحظه ای که کیش دهی مات می شویم

محمّد عابدینی
1389






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

به جز تو مَرد در این عرصه نیست شیخ نمر
گناه و جرمِ تو جز عشق چیست شیخ نمر؟

بمان به کوری چشمانِ شومِ آلِ سعود
تو آبروی حجازی... بایست شیخ نمر

محمّد عابدینی
1393.7.28






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , مقاومت اسلامی  ,


      

من هیچ... چشمِ عاشقِ من هیچ... نازنین!
حتّی ربوده ای تو دل از لنزِ دوربین

گاهی به تورِ زلفِ تو... گاهی به دامِ چشم
گهگاه آنچنانم و گهگاه اینچنین...

محمّد عابدینی
1393.7.13






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

آدمیزاد همین است... دلش می لرزد
چشم می بیند و می خواهد و پا می لغزد

به کجا می رسد این قصّه... بماند... اما
آخرش هر چه که باشد به خدا می ارزد

محمد عابدینی
1392.12.26






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

بس که دل بردی و بریدی دل... در دل خلق کینه ها داری
قصد دَه روز کرده ای انگار... خانه در زخم سینه ها داری

بُرد بُردِ مذاکراتم را... به دو چشم سیاه می بازم
تو ولی روی میز گیسویت... لشکری از گزینه ها داری

محمد عابدینی
1392.11.29






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

دیشب قصد کردم یه غزل بنویسم
خواب آلودگی و خستگی رخصت نداد
این شد که یه یه دوبیتی بسنده کردم:

سیب خیال

من خسته و بی حوصله ام، لج نکن امشب
کوتاه بیا، خُلق مرا کج نکن امشب

از خیر غزل بگذر و بگذار بخوابم
این عمره ی بی حاشیه را حج نکن امشب


محمد عابدینی
1392.9.17






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , طنز  ,


      
   1   2   3   4   5      >




+ *نگاره های دوردست 1* طراحی با مداد محمد عابدینی 1381



+ گیسوی تو در باد و چه آسان شده بر من با دیدنِ این منظره ها شعر نوشتن محمد عابدینی



+ توی تاکسی که نشستم طبق معمول شروع کردم به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و ... . . . ادامه در لینک



+ ربطش بماند اما این روزها خیلی بیشتر از دیروزها دلم جلیلی میخواهد از آن سعیدهایش



+ حال ایران خوب نیست دلِ کشورم گرفته هنوز جای پلاسکو خوب نشده بود که سانچی عزیزهایمان را برد به مهمانی آب و دود و آتش سی و دو زخمِ بر دل نشسته سی و دو نفسِ بریده اللهم اغفر للمومنین...



+ آیا اجازه میدهی آقا که بنده ای مهمان جمکران تو باشد سه شنبه ای؟ محمد عابدینی



+ در کوچه های خلوت فتنه در ازدحام خدعه و تزویر طرح نبردی نرم می ریزند جنگی بدون نیزه و شمشیر بر طبل های پاره می کوبند این پیرمردان پر از نخوت با طعم تلخ پسته های زرد با ادعای چاره و تدبیر بر اسب های خسته می تازند با نامه های شوم و بی تشخیص با مصلحت های پر از نیرنگ با خواب های کور و بی تعبیر ادامه در نظرات



+ چه میکنی دکتر؟ چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟ نمیخواهی بیدار شوی؟ این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟ به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟ ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای قیامت در راه است رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت و البته یقهِ تو را! بیدار شو دکتر



+ آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم... {ادامه در لینک}



+ این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی محمد عابدینی