سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :92
  • بازدید دیروز :169
  • کل بازدید :419867
  • تعداد کل یاد داشت ها : 234
  • آخرین بازدید : 96/11/1    ساعت : 6:2 ع
درباره
محمد عابدینی[5122]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

محمد عابدینی

هزار و چهارصد و سی و سه سال پیش انسان به مقامی رسید که شایستگی دریافت کامل ترین، جامع ترین و متعالی ترین نسخه برنامه ی زندگی را به دست آورد. برنامه ای عملی، اعتقادی و اخلاقی که ضامن خوشبختی و سعادت انسان در دنیا و آخرت شد. آن هم در مرحله ای از رشد همه جانبه ی تفکر و تمدن بشری. دین مبین اسلام متولد شد و در عمق تاریکی ها و به عبارتی بهتر تشنگی های نسل بشر پا به عرصه ی زندگی فردی و اجتماعی گذاشت. دست انسان را گرفت تا با کمک و راهنمایی و کمک خویش او را به قله های سعادت در دنیا و آخرت نائل کند. انسان در آن عصر به مرحله ای از رشد و تکامل رسیده بود که تعالیم ادیان قبلی عطش روزافزون وی را برطرف نمی کرد. وی به سطح نوینی از فرهنگ و تمدن رسیده بود و خداوند به پاداش این ارتقاء، مترقی ترین دستورالعمل خود را به سان جرعه حیات بخشی از آب زلال به روح تشنه ی وی اهداء فرمود. برنامه ای که تعالی و ترقی آن بشر را تا پایان دهر و تا قیام قیامت از هر مکتب و مذهب و مسلکی بی نیاز ساخت به گونه ای که هیچ مکتب و ایسمی تا کنون نتوانسته و بعد از این نیز نخواهد توانست به رقابت با عمق، غنا و تعالی آن بپردازد. اسلام بخاطر غنای بی حد خود توانسته در این دنیای متغیر و رو به رشد به خوبی از عهده ی اشراب این انسان تشنه برآید و تعلیم و تربیت انسان را به نحوی شایسته بر عهده بگیرد. هزار و چهارصد و سی و یک سال پیش ظرف گوش بشری به این ظرفیت و لیاقت رسید که خداوند زلال آیات وحی را در مجاری آن جاری سازد و به سبب آن روح و جان و جسم آدمی را تطهیر نماید و وی را از صهبای آن سرمست نماید. این امر باعث شد به یکباره جهشی عظیم در منحنی رشد و اعتلای بشر رخ دهد و در خلال همین جهش بزرگ ستاره هایی بی همتا در آسمان ظلمانی دنیا درخشیدن گرفتند. و اما اکنون بعد از هزار و چهارصد و سی و یک سال و بعد از رشد چشمگیر خانواده ی اسلام در جهان و توسعه ی معارف مختلف دینی در همه ی ابعاد بسیار به جاست که اندکی درنگ کنیم و نظری در احوال خود کنیم و ببینیم که آیا علاوه بر حضور اسلام در همه ی عرصه های فردی و اجتماعی – و لو به صورت ظاهری – آیا بذر اسلام در قلب و جان ما نیز جوانه زده است؟ آیا شکوفه های ایمان از شاخسار قلوب ما سر در آورده اند؟ اینجاست که یاد آن  آیه ی شریفه می افتیم که خداوند متعال می فرمایند: قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم (حجرات 14). دین بیشتر از آن که بیرونی باشد امری درونی است و باید از درون انسان شروع به حرکت کرده و به دنیای بیرون او سرایت کند. یعنی مسیر حرکت دین از جوانح به جوارح است. پس در میان هیاهوی این دنیای شلوغ هر از گاهی سری هم به گلدان قلب خود بزنیم و مواظب این نهال مقدس و ظریف باشیم تا خدای نکرده در کوران هواها و هوس ها خشک نشود که اگر این اتفاق بیفتد جلوه های خارجی و اجتماعی آن هیچ سودی نخواهد داشت.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم






برچسب ها : نوشتار  , مذهبی  , حضرت پیامبر  , عید مبعث  ,


      

محمد عابدینی

دارد غزل به عشق تو آغاز می شود
مثل گلی که با نفست باز می شود

می بارد آسمان غزلپوش بیت هام
هر مصرعی مسافر یک راز می شود

اسرار عاشقانه ی رندان روزگار
در صحن چشم های تو ابراز می شود

حاجت به عقل و بینه و احتجاج نیست
در آیه های زلف تو اعجاز می شود

پایان راه آتش سوزان دوزخ است
وقتی که از مسیر تو اعراض می شود

وقتی هوا هوای تو باشد فقط بلی
پاسخ به استخاره ی پرواز می شود

نامت محمد است و در اعماق میم تو
باران و عشق و قافیه آغاز می شود

محمد عابدینی
1391/6/24






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت پیامبر  ,


      




+ *نگاره های دوردست 1* طراحی با مداد محمد عابدینی 1381



+ گیسوی تو در باد و چه آسان شده بر من با دیدنِ این منظره ها شعر نوشتن محمد عابدینی



+ توی تاکسی که نشستم طبق معمول شروع کردم به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و ... . . . ادامه در لینک



+ ربطش بماند اما این روزها خیلی بیشتر از دیروزها دلم جلیلی میخواهد از آن سعیدهایش



+ حال ایران خوب نیست دلِ کشورم گرفته هنوز جای پلاسکو خوب نشده بود که سانچی عزیزهایمان را برد به مهمانی آب و دود و آتش سی و دو زخمِ بر دل نشسته سی و دو نفسِ بریده اللهم اغفر للمومنین...



+ آیا اجازه میدهی آقا که بنده ای مهمان جمکران تو باشد سه شنبه ای؟ محمد عابدینی



+ در کوچه های خلوت فتنه در ازدحام خدعه و تزویر طرح نبردی نرم می ریزند جنگی بدون نیزه و شمشیر بر طبل های پاره می کوبند این پیرمردان پر از نخوت با طعم تلخ پسته های زرد با ادعای چاره و تدبیر بر اسب های خسته می تازند با نامه های شوم و بی تشخیص با مصلحت های پر از نیرنگ با خواب های کور و بی تعبیر ادامه در نظرات



+ چه میکنی دکتر؟ چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟ نمیخواهی بیدار شوی؟ این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟ به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟ ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای قیامت در راه است رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت و البته یقهِ تو را! بیدار شو دکتر



+ آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم... {ادامه در لینک}



+ این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی محمد عابدینی