سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :87
  • بازدید دیروز :169
  • کل بازدید :419862
  • تعداد کل یاد داشت ها : 234
  • آخرین بازدید : 96/11/1    ساعت : 5:56 ع
درباره
محمد عابدینی[5122]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

چندیست زیارت حرم می خواهم
از فاطمه احسان و کرم می خواهم

چندیست قدم زدن به عشقت بانو
در طول خیابان ارم می خواهم

از دست کریم تو هزاران حاجت
یک یک به ازای هر قدم می خواهم

لبخند و سُرور و عشق و شیدایی و مهر
حتی شده گاهی از تو غم می خواهم

حالا که تو بانوی کرامت هستی
من نعمت بی حد و رقم می خواهم

این جا حرم دل است و من از بانو
توفیق حضور دم به دم می خواهم

وابسته به حجم ظرف ایمان من است
گاهی چه زیاد و گاه کم می خواهم

سوهان که به جای خود... ولی از بانو
یک ظرف پر از نبات هم می خواهم

محمد عابدینی
1393.6.1






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت معصومه  ,


      

دو بال قافیه

دو  بــال  قــافـیـه  را  بــاز  مـی کــنـم  بــانـو . . .

و  در  هــوای  تــو  پـــرواز  مـی کــنـم  بــانـو . . .

. . .

پی نوشت: السلام علیک یا بنت موسی بن جعفر






برچسب ها : شعر  , حضرت معصومه  , تک بیت  ,


      

برای بانو

قـرار های  دلـم  را  به  هـم  زدم  یک  شبـــــــ

و  صحن های  حرم  را  قدم  زدم  یک  شبـــــــ






برچسب ها : شعر  , حضرت معصومه  , تک بیت  ,


      

به بهانه ـی ولادت حضرت بانو

و ماه حاجی رندی ست در طواف حرم
و کـهکـشان که قـدم می زنـد کنار ارم

و مـن کــبـوتـر شــیـدای گــنـبـدت بـانـو
و آسـمان چه حـقیر است زیر بال و پرم

محمد عابدینی

پی نوشت: 

و آب قم که به سر شور عاشقی دارد!
و آفتاب که زل می زند به فـرق سـرم!

محمد عابدینی
1391/6/28






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , حضرت معصومه  ,


      

 

این غزل ناشیانه ولی عاشقانه رو تقدیم می کنم به مادر ایران
حضرت فاطمه ی معصومه (سلام الله علیها)

از نیمه شب گذشته و در جستجوی تو
من را کشانده سمت حرم آرزوی تو

جایی میان مسجد اعظم نشسته ام
مایل شده ست قبله ی قلبم به سوی تو

انسان سیب خورده چو مس می شود طلا
با کیمیای معنوی گفتگوی تو

فیض زلال فیضیه ... دار الشفای عشق
یک جرعه بود حوزه ی قم از سبوی تو

می ایستم به شوق تماشای گنبدت
هر روز صبح ... کنج ارم ... روبروی تو

زل می زنم به گنبد و پر می کشد غزل
طبعم پناه می برد از من به کوی تو

لبخند مهربان تو بانو سرودنی ست
پر کرده حجم شعر مرا عطر و بوی تو

محمد عابدینی
1391/3/11






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت معصومه  ,


      

سیب خیال

مـیـدانِ آسـتـانـه و چـشـمی بـه گـنـبدت
درمـانـده و شـکـسـتـه و تـائـب کـنـارِ تـو

در دسـت های مسـئـلـتم یک سـلامِ داغ
در انـــتــظـارِ پــــاســخِ واجـــب کـنـارِ تـو

در انــعــکاسِ آیــنــه هــایــت ســروده ام
شـعـری بـرای حـضـرتِ صـاحـب کـنـارِ تـو

پـــروانــه وار دورِ حـــرم بــال مــی زنــنــد
روزی هــــزار عـــالــم و کاسـب کـنـارِ تـو

رویـای هـر کـبـوتـرِ شـیـدای صـحـن هـات
یـک آشــیـانِ گــرم و مـنـاســب کـنـارِ تـو

الـفـاظ هـم بـه اذنِ تـو اعـراب مـی دهـند
هـسـتـنـد جـار و جازم و نـاصـب کـنـارِ تـو

شیرین تر از حـلاوتِ سـوهانِ حاج حسیـن
هــر روز صــبـح درسِ مــکاسـب کـنـارِ تـو

محمد عابدینی
آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها
1390/12/16






برچسب ها : شعر  , قطعه  , حضرت معصومه  ,


      




+ *نگاره های دوردست 1* طراحی با مداد محمد عابدینی 1381



+ گیسوی تو در باد و چه آسان شده بر من با دیدنِ این منظره ها شعر نوشتن محمد عابدینی



+ توی تاکسی که نشستم طبق معمول شروع کردم به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و ... . . . ادامه در لینک



+ ربطش بماند اما این روزها خیلی بیشتر از دیروزها دلم جلیلی میخواهد از آن سعیدهایش



+ حال ایران خوب نیست دلِ کشورم گرفته هنوز جای پلاسکو خوب نشده بود که سانچی عزیزهایمان را برد به مهمانی آب و دود و آتش سی و دو زخمِ بر دل نشسته سی و دو نفسِ بریده اللهم اغفر للمومنین...



+ آیا اجازه میدهی آقا که بنده ای مهمان جمکران تو باشد سه شنبه ای؟ محمد عابدینی



+ در کوچه های خلوت فتنه در ازدحام خدعه و تزویر طرح نبردی نرم می ریزند جنگی بدون نیزه و شمشیر بر طبل های پاره می کوبند این پیرمردان پر از نخوت با طعم تلخ پسته های زرد با ادعای چاره و تدبیر بر اسب های خسته می تازند با نامه های شوم و بی تشخیص با مصلحت های پر از نیرنگ با خواب های کور و بی تعبیر ادامه در نظرات



+ چه میکنی دکتر؟ چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟ نمیخواهی بیدار شوی؟ این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟ به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟ ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای قیامت در راه است رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت و البته یقهِ تو را! بیدار شو دکتر



+ آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم... {ادامه در لینک}



+ این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی محمد عابدینی