سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :47
  • بازدید دیروز :76
  • کل بازدید :441016
  • تعداد کل یاد داشت ها : 237
  • آخرین بازدید : 97/4/26    ساعت : 3:52 ع
درباره
محمد عابدینی[5112]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

برای قمر بنی هاشم

 

نگاره های دوردست

 

محمد عابدینی
1389
با خودکار

برای دیدن تصویر در اندازه ی بزرگ تر روی آن کلیک بفرمایید






برچسب ها : حضرت عباس  , هنر  , خوشنوشت  ,


      

زلف فرات

حضرتِ عباس روان می شود
در پـــی آن آبِ روان مـی رود

لــحـظــه ی آخــر کـه پــی آب رفـت
با دلِ خوش طفلِ حسین خواب رفت

کاش نمی رفت عمو بهرِ آب
پیشِ عمـو هـیـچ بـود نهرِ آب

تشنگی و عشق و ابالفضل و آب
یــاد ابــالـفــضـل ز طــفــل ربــاب

بین دو کفّش چو رهی باز گشت
آب هـمه اشـک شـد و باز گشت

آب ، خـمارِ لبِ عطشانِ تو
زلفِ فرات است پریشانِ تو

مشک پر از آب شد اما سراب
نقشِ دلِ شادِ تو شد روی آب

راه و ابـالـفضل و خـیام و امـید
دستِ ابالفضل و سپاهی پلید

دستِ ابالفضل جدا می شود
هدیه به درگاهِ خـدا می شود

تیر که بر مشکِ علمدار خورد
شیشه ی امید به دیوار خورد

تیر نه بر مشک که بر دل نشست
کشتیِ عـباس که بر گل نشست

تیرِ کـمانـدار که بر مـشک خورد
مشک به طفلانِ حرم رشک برد

مشک دلش خواست که دریا شود
یــک نــفــره سـاقـی دنـیـــا شـود

خوب نـظر کن به نوکِ تیزِ تیر
می نگرد صاف به مشکِ امیر

کاش یکی بشکند این تیر را
تــا نــبـُـرد بــنـدِ دلِ مــیـر را

قامتِ عباس ببین مثلِ شیر
تا لـحـظاتـی دگـر آید به زیر

سـاقـی لـشـگـر هـمـه را آب داد
تشنگی اش هدیه به سیلاب داد

آب شـهـادت به وفای تو داد
جانِ دو عالم به فدای تو باد

محمدعابدینی
1384

پی نوشت:
این مثنوی رو بیش از هفت سال پیش نوشتم و جزو اولین تجربه های شعرم و البته ناشیانه تر از سروده های جدیدم هست.

 






برچسب ها : شعر  , حضرت عباس  , مثنوی  ,


      

ماه علی

پرچم به دست و خون به دل و بی قرار بود
قــاســم مــیــان مــعــرکــه و او کـنـار بـود

او مردِ تیر و نیزه و شمشیر بود و رزم
یک گوشه ایستادن او نـنـگ و عار بود

با کامِ خـشک و تشنه ولی مثلِ آبشار
در گوشه ای زِ معرکه چشم انتظار بود

شمشادِ ماه روی علی با مرامِ خویش
در بوستانِ عـشـق و ادب گـلـعذار بود

در آسمانِ فضل و وفا قرصِ ماه بود
خُلقش شبیهِ مادر و حـیدر تبار بود

در کهکشانِ عشقِ ابالفضلِ مـاه رو
خورشیدِ بی غروبِ ولایت، مِدار بود

صد ها ستاره از پدرش ارث برده بود
دریـای پـرتـلاطـم مــجـد و وقـار بـود

 تـسـلـیـم امـر رهـبـر فـرزانه شد ولی
شمشیر در غلاف خودش بی قرار بود

یـک عـمـر در طـواف مـحـبـت شـبیه ماه
شمعش حسین و عاشقِ پروانه وار بود

حالا ولی برای کمی آب از فـرات
با کامِ تشنه راهی یک کارزار بود

با مشکِ خشک و توشه ی امید روی دوش
بر اســب بــاوفــای نــجــیــبـش سـوار بـود

می تاخت با تمامِ توان اسبِ خـویش را
چشمش غریقِ نور و دلش غرقِ نار بود

می تاخت سمتِ علقمه و از سپاه کفر
در بـیـن راه عـلـقـمـه چـنـدیـن هزار بود

هر کس که عزمِ کشتن او داشت بی درنگ
در دام حــربـه هـای بــدیــعـش شــکار بـود

عباس تا قدم به دلِ نخل ها گذاشت
تنها جوابِ "من چه کنم"ها فـرار بـود

 با یادِ کامِ تشنه ی اطفال و کودکان
قلبِ عزیز فاطـمه تحتِ فـشـار بـود

لب های تشنه را به سبوی وفا سپرد
از سکرِ بـاده هـای مـحـبـت خـمار بود

می داد دست و دست زِ بیعت نمی کشید
ایـن هـا بــرای مـــاه عـــلـی افــتـخـار بـود

این قصه در خیالِ دلش تازگی نداشت
از کـودکـی بـه عـشـق برادر دچار بود

یک بیت مشکِ پاره و یک بیت اشکِ آب
آری هـمـیـن مـشـاعـره پـایـان کـار بود

در سـوز نــانــجـیـب زمـسـتـان نـیـنـوا
شد دشت، غرقِ لاله و فصلِ بهار بود

انـگـار آســمــان نــفــسـگـیـر کـربـلا
در چشم های خیسِ علمدار، تار بود

انگار روحِ سبزِ علمدارِ عـاشـقی
پرواز کرده بود و رها از حصار بود

بر پیکرش زمانه گلـستان کشیده بود
گل های زخم در تنِ او بی شمار بود

مردی نمانده بود در آن دشتِ لاله خیز
تنها حسین بر سرِ او غـمـگـسـار بـود

محمدعابدینی
1391/10/6






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت عباس  ,


      

فــــرات کــی طـغیان کـرد ...

کــه از عــرشِ لـبــ های تــو ...

بـه فــرشِ حـسـرتــ های هـمـیـشگـی هـبوطـ کـرد ؟! ...

ادامه ی این دردواره را اینجا ببینید




برچسب ها : ریزنوشت  , حضرت عباس  ,


      




+ آقا یه نگاهی بندازین ببینین کشورای اطراف کسی برای دولتش وزیر راه لازم نداره؟ یدونه داریم زیر قیمت میدیم. اصلا صلواتی! در حد نو. کارنکرده!



+ دروغی به نام پالرمو



+ خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. امام خمینی (ره)



+ امام‌خامنه‌ای: جوانِ نسلِ سوم از جوانِ نسلِ اول امید‌بخش‌تر است...



+ هر بانوی خوش‌حجابی ایده‌آل نیست اما قطعا هر بانوی ایده‌آلی خوش‌حجاب است



+ تنها تویی که حرف مرا درک می‌کنی اما تو هم چه ساده مرا ترک می‌‌کنی محمد عابدینی



+ همیشه که نباید برای خودمان دست بزنیم این‌بار می‌ایستیم به احترام خان‌های بالیوود که نرفتند به ملاقات نخست‌وزیر رژیم کودک‌کشی سلمان‌خان امیر‌خان شاهرخ‌خان حالا این که توی فیلم‌هایتان چکار می‌کنید بماند اما فعلا دمتان گرم



+ باخبر شدم استاد منصور غلامی بنیان‌گذار تکواندوی قزوین بخاطر عوارض شیمیایی دوران دفاع مقدس در حالت کما قرار گرفتن. یادمه 18سال پیش اولین کمربند (زرد) رو با ذوق از ایشون گرفتم. این مرد حق بزرگی به گردن بنده و همینطور تکواندو قزوین داره. برای عافیت ایشون درخواست دعای خیر دارم



+ دفاع از برجامِ بدفرجام تا حالا (حداقل در ظاهر) لایه های سیاسی و فنی و اقتصادی و دیپلماتیک داشت ولی به نظر می رسه با افتضاحات پی در پی اخیر پافشاری بر این سندِ نیمه سوخته دیگه داره وارد لایه ی جدیدِ روانپزشکی بالینی میشه!



+ *قوطی کبریت* قبرِ فردای توی مسئول است. با سوال هایی نه مثل سوال های فرمایشی مجری انتخاباتی ات. و جواب های که نداری. نمیدانم. شاید آن جا هم بخواهی پوزخند بزنی و با لبخندی از کنار محاسبه ها عبور کنی. اما خودت که خوب می دانی. جعبه کبریت پر است از گرز های آتشینی به نام *کبریت*