محمد عابدینی

روی دوش کلمات غزلم باری هست
آه... انگار تو را با دل من کاری هست

بیت الاحزان شده ابیات غزل در غم تو
پشت هر بیت از این کوه غم آواری هست

کوچه ها دلهره دارند... فدک بی تاب است
"در و دیوار گواهی بدهد کاری هست"

شعله ها باز گلستان شده بودند امّا
هر کجا شاخه گلی هست، بر آن خاری هست

زیر تابوت تو زانوی علی می لرزد
در دلش مثل خودت حسرت دیداری هست

نه برای تو دگر مثل علی یاری بود
نه دگر همسر مظلوم تو را یاری هست

نشد امروز بگرید علی امّا صد شکر
پس از این روزِ پر از درد، شب تاری هست

محمّد عابدینی
1393.1.4






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت زهرا  ,