سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :30
  • بازدید دیروز :61
  • کل بازدید :450022
  • تعداد کل یاد داشت ها : 240
  • آخرین بازدید : 97/8/23    ساعت : 6:30 ص
درباره
محمد عابدینی[5116]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

گاهی دلت می خواهد دست هایت را به آسمان بلند کنی و خدا را شکر کنی به خاطرِ این که رادیوی ماشینت دکمه ی آف دارد و وقتی دیگر کارد به استخوانت رسید و از حرف های صد من یک غاز مجریِ بیکارِ آن جانت به لبت رسید می توانی به جای این که با یک فروند قفلِ فرمان پنلِ پخشت را معدوم کنی با لمس کردن نوکِ انگشتِ سبابه ات با کمال ظرافت و لطافت صدایش را از بیخ و بن ریشه کن کنی و خودت را به خانه برسانی و لب تابت را باز کنی و همه ی درد دل ها و گلایه ها و بد و بیراه هایت را بچینی سر سفره ی وبلاگت و از دوستانت دعوت کنی تا در این مصائب شریکِ غم هایت باشند! به گمانم غلظتِ دراماتیکِ حرف هایم مقداری زیاده از حد شد ولی باور کنید این روز ها خیلی حرص خوردم از دست این رسانه های فرهیخته و فرهنگساز! چهارشنبه سوری در راه است و باز هم باید بنشینیم و دست هایمان را بگذاریم زیر چانه مان و یک دلِ سیر تماشا کنیم این تیاترِ صدا و سیما را راجع به این برنامه ی اسفبار آخرِ سال. اسمش را گذاشته اند فرهنگسازی ولی نه این کاری که می کنند ساختن است و نه آن چیزی که می سازند فرهنگ.

تعارف که نداریم. الحمدلله از کسی هم که جز خدا ترسی نداریم. (البته جز همسرِ مکرمه!) لذا صاف و پوست کنده می گوییم که این چیزی که شما نامش را گذاشته اید چهارشنبه سوری از ریشه و بنیان باطل و غلط و خرافه هست و این که یک ملتی چند قرنی آن را به جا می آورده اند هم هیــــــــــــچ اعتبار و ارزشی به آن نمی افزاید. مگر نه این که هر وقت پیامبران بزرگ الهی هم مردمشان را از اباطیل و خرافات بر حذر می داشتند آن مردم نسبتا ناشریف هم در پاسخ می گفتند وااااا ! این چه حرفی است حاج آقا ... این کاری است که پدران و پدارنِ پدارن و پدرانِ پدرانِ پدارنِ...ِ ما انجام می دادند و با خودشان فکر می کردند حالا چون آن پدرانِ فرهیختیشان یک... کاری! را انجام می داده اند دیگر آن کار هر چقدر هم که منافی و معارض با بدیهیاتِ عقلی و انسانی باشد دیگر لازم الاجراء است و هر که آن را ترک کند به کلی از کسوتِ بشریت و انسانیت و تمدن مخلوع می شود.

گذشته از این که وقتی هم به نیاکان و اسلافِ خود مراجعه می کنیم و یک آمارِ سرانگشتی از آن ها می گیریم چهار تا آدم حسابی و فرهیخته را هم به زور می توانیم در بینشان پدا کنیم که اهل این بساط جاهلانه بوده باشند. باز هم لـــذا توصیه می شود وقتی می خواهی بگویی این رسمی است که از گذشتگانِ ما به ما ارث رسیده است یک تفصیلی قائل بشوی بینِ گذشتگانِ عاقل و گذشتگانِ نه چندان عاقل و بعد بنشینی چرتکه بیاندازی که چند تا از اون گذشتگان که این ارث را برای ما به یادگار گذاشتند از عقلای قوم بوده اند و چند تایشان از دسته ی دوم. این ها را گفتم چون خیلی حائز اهمیت است که بدانی وقتی یک مسئله ای از ریشه باطل و غلط بود نتیجه اش هم می شود همین ناهنجاری هایی که دیگر حال همه را حتی همین خرافه پسندان و خرافه پرستان را هم به هم زده است و این آخرِ سالی برای کسی دل و دماغ باقی نگذاشته است. این مَثلِ معروف را شاعر برای همین جا ها به رشته ی نظم در آورده است که: خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا می رود دیوار کج. حالا هی تو بیا و بالای این دیوار کج را درست کن. خب معلوم است که راه به جایی نخواهی برد و چاره ای نداری جز این که تیشه را به ریشه بزنی و این انحراف و کجی را از بیخ و بن اصلاح کنی.

حالا با این مقدمات رادیو را روشن کن. تقریبا فرقی هم نمی کند که مهمان چه برنامه ای باشی. آن چیزی که از زبانِ اغلبِ این مجری های متشخص و با فرهنگ و اصیل و سنت شناس و فرهیخته می شنوی حرف های پوچی است در تحلیل تاریخی و ریشه یابی فرهنگی رسم زیبای همین چهارشنبه سوریِ پدرسوخته! از حلقومِ رسانه ی ملیِ جمهوری اسلامی می شنوی که این یک سنتِ شایسته و زیباست که مردم در طیِ مراسمِ شاد و قشنگی از روی شعله های آتش می پرند و می گویند:... ببخشید... می فرمایند سرخی تو از من و زردی من از تو!!! معذرت می خواهم ... می شود زحمت بکشی و بگویی ما الان دقیقا در چه قرنی داریم به سر می بریم؟! این حرف های شرک آلود و جاهلانه را که ما n سال پیش و قبل از طلوعِ خورشید اسلام هم می زدیم. دیگر چه کاری این همه زحمت و مقاومت و جهاد و انقلاب و جنگ و غیره برای حفظ این دین و این آئین؟ انگار چهارشنبه های آخر سال مردم یک پِلی بَک می زنند به همان عصرِ جاهلیت و آتش پرستی و فیلشان دوباره یاد همان هندوستان را می کند. صدا و سیما هم که این وسط خودش می شود وزارتِ فخیمه ی فرهنگ و ارشاد آتش پرستی و خرافات.

تلویزیون را هم که روشن می کنی مدام تصویرِ پسرانِ سوخته را می بینی که علیرغم شایسته بودنِ این رسم پسندیده که اجدادِ خدابیامرزمان برایمان به ودیعه گذاشته اند در اثر مراعات نکردن نکاتِ ایمنی دچارِ سانحه شده اند. یک وقت خدای نکرده به مخیله ات خطور نکند که ما در این نقطه دچار خلا فرهنگی و فکری هستیم ها. نه! سنت ها را باید حفظ کرد. حتی اگر سنت بی ارزش و شوم و تلخی مثل چهارشنبه سوری باشد. در عوض به جای فرهنگسازی فکری و بالا آوردن سطح فرهیختگی جامعه با نشان دادن چهره های سوخته و چشم های نابینا شده مردم را از خطر آتش می ترسانیم و لابد پیش خودمان هم فکر می کنیم که این ترساندن یعنی فرهنگ سازی و لابد باید تابلوی صدا و سیما را هم بر دارند و جایش یک بیلبودِ بزرگ بگذارند که رویش نوشته باشد کارخانه ی فرهنگسازی!

نه برادر من! این ره که تو می روی به ترکستان است. این بذری که تو داری امروز با لیِبلِ فرهنگسازی و سنتِ نیاکان و رسمِ پدرانمان می کاری میوه اش می شود همین چیزی که مجبور می شوی پلیس و اورژانس و آتشنشانی هایت را در حال آماده باش قرار دهی تا بلکه دو تا جوان کمتر مثل ذغال بسوزند و از آن بد تر خسارت های فکری و معرفتی است که نه پمادی برای درمان آن در داروخانه های شما پیدا می شود و نه زخم هایش به این زودی ها التیام پیدا می کند. این مرض را باید از ریشه علاج کرد و این دندانِ فاسد را باید کند و دور انداخت. به امید روزی که در آتش های چهارشنبه سوری هایمان همه ی خرافات و اباطیل و انحرافات و جهالت هایمان را بسوزانیم.






برچسب ها : اجتماعی  , نوشتار  ,


      


درست یا غلطشو نمیدونم

ولی نقل میکنن یه روز شیخ بهایی شاکرداشو
توی حیاط مدرسه کنار حوض پر از آب جمع کرد
و با چندین استدلال منطقی و فلسفی
براشون اثبات کرد کهاین حوض آب نداره!
بعد که شاگرداش حسابی تحت تاثیر این استدلال ها قرار گرفتن
یه دستی به آب زد و با همین کارش علیرغم اون استدلالها
وجود آب رو عینا اثبات کرد بهشون!
حالا حساب ما و این راهپیمایی ها هم همینطوره
وقتی فضای رسانه ای و تبلیغاتی مسموم دنیا رو میبینیم...
وقتی فضای رخوتزده و بیمار غربگراهای خودمونو هم میبینیم...
وقتی فشارهای حاصل از تحریم ها و بدتدبیری ها رو میبینیم...
و حتی وقتی فضای گفتمان عمومی قشر های مختلف رو میبینیم
مثل همون شاگردای شیخ بهایی قانع میشیم که
این بار نباید انتظار حضور چشمگیر مردم رو داشته باشیم!
اما وقتی میایم توی خیابونا مثل همون حکایت
انگاری این مردم انقلابی یه مشت آب می پاشن به صورتمون
و ما رو به خودمون میارن
تا همه ی اون فضای کاذب تبلیغاتی رو کنار بزنیم
و شکوه و عظمتشونو دست کم نگیریم!

آفرین به این مردم انقلابی و بصیر






برچسب ها : سیاسی  , اجتماعی  , نوشتار  , روزنوشت  ,


      

محمد عابدینی

دختر آسمانی سرزمین من!

با تو هستم

تو که قرار است به لطف مهربانی های خداوند

دل به راه سبز زندگی مشترک بسپاری
. . .

دلت خوش باشد به خدایی که سایه ی نرم خویش را

بر فراز زندگی تو خواهد گسترند

و با وعده های راستین و شیرینِ رحمت و مودّت

کامِ رویا های همیشگی تو را

مهمان طعم های دلپذیر بهشتی خواهد کرد
. . .
خوب یادت باشد

و خوب مراقب باش

پسری که سایه مردانه اش بر سر تو خواهد افتاد

پیش از آن که همراه زندگی ات شود

بندگی خویش را در برابر خدای مهربان به اثبات رسانده باشد

باور داشته باش

کسی که قدردان نعمت های بی اندازه ی الهی نباشد

بی تردید قدر خوبی های تو را نیز نخواهد دانست

کسی که عشق عمیق بین خدا و بنده اش را نچشیده باشد

و در پیشگاه نماز و عبادت

سر بر سجده ی محبت ایزدی نساییده باشد

بویی از عاشقی نبرده است

و تو نیز بهره ای از عاشقانه های دروغین او نخواهی برد

کسی که نفس سرکش و غرور پوشالی خویش را

به قربان گاه محراب و مسجد نبرده باشد

تکبر و خشم و نامهربانی های او

میهمان های ناخوانده ی هر روزِ زندگی تو خواهد بود

کسی که با ایمان و عمل صالح

وفای خویش را به معبود خویش ثابت نکرده باشد

مانعی در مسیر خیانت و بدعهدی به تو

پیش پای خویش نخواهد دید

اگر برای جاده های فردای زندگی

دنبال همسفر خوب می گردی

بین خواستگار های آمده و نیامده ی خویش

دنبال پسر مومن بگرد

دنبال پسر صالح بگرد
. . .

اما حواست باشد

خودت با دست های خودت

راه خوشبختی های خودت را سد نکنی

همان خدایی که بر فراز این روزگار

اریکه ی مُلک و محبتش را گسترانده است

در کتاب آسمانی خویش فرموده است:

الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات

یعنی به زبان ساده:

دختر های خوب برای پسر های خوب

و پسر های خوب برای دختر های خوب

باید اول خودت خوب باشی

تا خوب ها روزی ات بشوند

باید خوب بندگی کنی

تا خدا بنده های خوب خوبش را به سراغت بفرستد

و دل های پرمحبتشان را به عشق تو دچار کند
. . .

یادت باشد آن پسر های خوب هم

به دنبال دختر های خوب هستند

دختر هایی که وفا و محبت و خضوع خویش را

پیشتر به محضر قدس ربوبی اثبات کرده باشند
. . .
حالا خودت تصور کن

چه احساسی دارد آن پسر خوب

وقتی گیسوی زیبایی ها تو را

که خداوند برای به بند کشیدن دل آقای آینده ات

نزد تو به امانت گذاشته بود

در برابر نگاه های بی شرمانه ی نامحرمان

روی شانه ی باد های بی حیایی، پریشان

و پیشانی بندگی های تو را با آسمان سجده، بیگانه

و حیای نجیبانه ی تو را در قتلگاه نگاه های آلوده میهمان ببیند

چقدر دلسرد خواهد شد از تو و عشق تو و  وفای تو

وقتی ببیند از همین حالا

زیبایی های رنگارنگ خویش را

با اغیار به اشتراک گذاشته ای

پس این را به خاطرت بسپار

تار گیسوی عفافت را به دست باد های گناه نده

تا فردای روشنی هایت به باد نرود

و من ایمان دارم

همان خدایی که زیبایی صورت را به تو داد

زیبایی سیرت و اندیشه را نیز روزی تو خواهد کرد

تا با باده های شورآفرین بندگی و عفاف

سر سفره ی سپید خوشبختی های خداوندی

میهمان باشی

محمد عابدینی
1392.7.22






برچسب ها : اجتماعی  , نوشتار  , مذهبی  ,


      

ب مثل بانو

سلام بانو

بانوی خیابان های شلوغ و پیاده رو های پر ازدحام

بانوی چهارراه های همیشه راهبندان و میدان های پر از ترافیک

بانوی هزار رنگ شهر های پر از هیاهو

یادش به خیر روز های ازل

وقتی خدا نقش تو را روی نگین خاک می زد

اوج هنرمندی خالقانه ی خویش را

در بند بند وجودت به تصویر کشید

و تو را مظهر زیبایی خودش قرار داد

و گوهر ناز را بر ابریشم سرشتت طلاکوبی کرد

قرار بود تو دردانه ی مخلوقات خدا باشی

قرار بود بهای یک لحظه دیدنت نرخ بازار خلقت را بشکند

قرار بود گنجی باشی که جز با رنج بسیار به دست نمی آید

قرار بود گران قیمت ترین جواهر قصر خدا باشی

و خداوند این گونه خواسته بود

و تو را با این قیمت روانه ی بازار دنیا کرده بود

اما امان از کاسب نما های تقلب کار دغل باز

که با نیرنگ های شیطانی شان

نرخ زیبایی های بی مثال تو را شکستند

و تو را از ویترین جواهر فروشی الهی بیرون کشیدند

و روانه ی چرخ دستی دستفروش های خیابان های ابتذال کردند

و تو چه ارزان فروخته شدی بانو

لبخند زیبای رضایت خداوندی بهای جلوه های تو بود

که آن را به چند نگاه یک بار مصرف آلوده و متعفن فروختی

و خداوند این گونه نخواسته بود

خداوند خواسته بود بهترین مرد های شهر

در آرزوی یک گوشه ی چشم تو

پاشنه ی درب خانه ات را از جا در بیاورند

ولی تو درب خانه ات را به روی هر نامردی باز کردی

و پیش از آن که کسی به سراغت بیاید

خودت به تمنای جرعه ای نگاه

به سمت خیابان های انحطاط روانه شدی

هزار رنگ و عشوه و فریب را

برای تکدّی سکه های کم قیمت تماشا به یاری طلبیدی

و با هر تار گیسویی که خداوند

برای بافتن فرش سعادت به تو امانت داده بود

دست تمنای خویش را

پیش چشم های هرزه ی زیبایی نشناس دراز کردی

اما من تو را خوب می شناسم بانو

تن به هزار زشتی هم که داده باشی

با یک گوشه ی نگاه به عرش مهربانی های الهی

و زیر سایه ی چادری به رنگ آسمان پر از رمز و راز شب

می توانی دوباره زیبا ترین مخلوق خدا شوی

می توانی دوباره بانو شوی

بانوی خوش حجاب

محمدعابدینی
1391/10/11






برچسب ها : اجتماعی  , نوشتار  , مذهبی  ,


      

فراسوی فراماسونری

آسیب شناسی نگاه رایج به پدیده ی شیطان پرستی

شیطان پرستی و فراماسونری در حال حاضر یکی از جنجالی ترین و پرمخاطب ترین موضوعات محافل فرهنگی و اجتماعی به شمار می آید و موضوع بسیاری از سایت ها و وبلاگ ها و مستند ها و پست ها به تحلیل این موضوع اختصاص یافته است. جذاب بودن و سطحی بودن این مسئله موجب شده است بسیاری از توجه ها به این سو منعطف شده و تحلیل گران این پدیده ها در عرصه های مختلف فرهنگی بخصوص فیلم و سینما کانون توجه قشر گسترده ای از نسل جوان قرار گیرند. توجه به این معنا که پایه و اساس تفکرات صهیونیستی و فراماسونری بر نماد گرایی قرار گرفته امری واضح و غیر قابل تردید است. ریشه یابی عناصر کلیدی بکار رفته در نماد های مشهور و معتبر جهانی و بررسی آن ها و ارتباطشان با هم به وضوح این معنا را تصدیق می نماید. ولی در این نوشتار سعی بر آن شده که گذشته از اذعان به وجود چنین مسائلی لایه ای دیگر از این مقولات مورد کنکاش و قرار بگیرد.

به عنوان مقدمه لازم به تبییناین مسئله است که واژه ی نماد از ریشه نمود و به معنای نمایش داده شدن می باشد و در نقطه مقابل تعمق و درون گرایی می باشد. تکیه زیاد و حتی افراطی تئوریسین های این تفکرات بر ایجاد و پروراندن نماد های رنگارنگ خود روشن ترین دلیل است بر فقدان عمق این جهان بینی ها و سطحی بودن آن ها. به عبارتی دیگر اگر این گروه ها از بسته ی محتوایی قوی و قابل دفاعی بهره مند بودند هیچ گاه نیازمند تمسک به این اباطیل رنگارنگ و نشانه های گوناگون نبودند. توجه به این آسیب خود می تواند جهت دهی خوب و متناسبی برای ذهن مخاطب در مواجهه ی هدفمند با این مقولات داشته باشد. یعنی تامل در این که بهترین استراتژی در برخورد با یک ایسم سطحی بی محتوای نماد گرا چیست؟

پاسخ نویسنده به این پرسش این است که مسلما با یک پدیده ی سطحی نباید بصورت سطحی برخورد شود مخصوصا زمانی که از مقوله به اصطلاح تفکر و اندیشه و جهان بینی باشد و لباس مکتب و ایدئولوژی را به تن بی محتوای خود پوشانده باشد. با چنین مسائلی باید به صورت عمیق و ریشه ای برخورد کرد. برخورد سطحی با آن ها دقیقا همان چیزی است که خود آن ها می خواهند و ادامه ی حیات آن ها وابسته ی به آن می با شد. یعنی توجه شدن به آن ها. همانطور که در ابتدای سخن بیان شد پایه ی نمادگرایی بر نمود و به تعبیری دیده شدن می باشد و توسل آن ها بر نماد ها قطعا با هدف انحراف توجهات از فقدان محتوایی بسته ی ایدئولوژیک آن ها می باشد. در چنین فضایی برخورد سطحی و نماد گرایانه با این پدیده خود بهترین راه برای ارتزاق آن پدیده و نجات ان از مهلکه ی بی توجهی به ان می باشد که نتیجه مستقیم این بی توجهی مرگ این تفکر خواهد بود.

دنیای نماد ها و محتواهای نمادین فراماسونری و صهیونیسم و شیطان پرستی در حقیقت زمین بازی این تفکرات بازی گونه است که بازی در آن ها با هر نتیجه ای که تمام شود باز هم به نفع آن ها می باشد. اندکی خود را به جای طراحان این بازی های شوم بگذارید و به روشنی ببینید که برگزاری جلسات نقد نماد های فراماسونری و نقد قیلمهای صهیونیستی از این زاویه ی نگاه و تبیین شیطان پرستی و نقش آن در جهان می تواند چقدر برای آن ها که به سبب فقر محتوا محتاج همین توجه ها و دیده شدن ها هستند مفید و حیات بخش باشد. امروزه بسیاری از جوانان از طریق برنامه ها و سایت ها و مستند ها و جلسات نقد شیطان پرستی و از طریق نماد ها و نه زیربناهای تفکراتی با این مقولات آشنا می شوند. البته برای جلوگیری از سوء برداشت همانطور که پیش از این هم گذشت لازم به تذکر است که وجود این نماد ها و هدفمند بودن آن ها در بسیاری از موارد - و نه همه ی موارد ادعایی - غیر قابل انکار است. اما صحبت بر سر این است که استراتژی مناسب در برخورد با این مقولات چیست؟

مع الاسف اکثر کارشناسان بجای آسیب شناسی مسئولانه و هدفمند به تحلیل های مخاطب پسند و پرده برداری از راز های نامطمئنی که هیچ سودی در دانستن آن برای مخاطب نیست روی آورده اند و با این رویکرد بذر سطحی نگری را در مزارع مستعد اذهان جوانان جامعه می کارند که این زراعت شوم خود بهترین زمینه را برای هجمه های گسترده تر و سنگین تر اندیشه های سطحی چون شیطان پرستی و امثال آن فراهم می آورد. در اطراف ما پدیده های زیادی وجود دارد و مسلما برخی از آن ها منفی و برخی مثبت هستند. اما صرف منفی بودن یک پدیده نمی تواند موجب مضر بودن آن برای جامعه باشد. به تعبیری دیگر هر پدیده ی منفی توان و قابلیت اضرار به محیط را ندارد و خیلی از همین پدیده های منفی زیر گام های بی توجهی و بی اعتنایی جامعه از بین می روند و فراموش می شوند. و در مقابل پدیده های منفی وجود دارند که به شدت باید مواظب آن ها بود و جامعه در تیررس مضررات و آسیب ها و آفت های ناشی از آن ها قرار دارند.

راهکار برخورد با هر دو دسته مشخص است.با دسته ی دوم باید در کمال احتیاط و در عین حال عدم تسامح و تساهل برخود به موقع شود و درمورد دسته ی اول باید به مفاد آیه ی (( اذا مروا بالغو مروا کراما )) عمل شود. دسته دوم را باید رد نمود و از دسته ی اول باید رد شد! توجه داشته باشیم که هر دو راهکار مذکور استراتژی هستند و هر کدام در جای خود در خدمت سلامتی فکری جامعه قرار می گیرند. فقط به عنوان یک مثال کوچک به سایتی اشاره می کنم که به صورت بسیار مبسوط و موشکافانه بررسی همین مسئله پرداخته بود و یکی از مهم ترین کشفیاتش را این گونه بیان کرده بود که دجال یک چشم دارد و در فلان سریال هم چند شخصیت وجود دارند که یک چشمشان پوشیده شده است!

نویسنده ی مکتشف در همین مرحله توقف نموده و نتیجه گیری را فراموش کرده که بر فرض قبول این تشابه و قبول هدفمند بودن و اتفاقی نبودن آن چه ثمره ی خاصی و چه تاثیری بر این کشف مترتب است؟ اصلا فرض می کنیم که تمامی عوامل آن سریال کارمند موصاد هستند و لژیونر رسمی هستند و تمام این نکات برنامه ریزی شده هستند. سوال بزرگ این است که چه تاثیر منفی و مخربی قرار است بر اثر این تشابه به ذهن مخاطب ساده دل  و از همه جا بی خبر ما القاء شود؟ تا کنون با خود فکر کرده ایم که این نماد ها چه کاری از دستشان بر می آید؟ پاسخ روشن است. هیچ کاری از دست آن ها بر نمی آید. تنها کاری که از دست آن ها بر می آید همانطور که گذشت دیده شدن و نمود پیدا کردن است که به لطف دوستان تحلیل گر به خوبی در حال رسیدن به این هدف هستند. پیشنهادی که این نویسنده ی کوچک به مخاطب ارجمند خود و این گونه مطالب و تحلیل ها ارائه می کند این است که به خوبی ببیند و مواظب باشد که از روی نا آگاهی در زمین دشمن بازی نکند.

نکته ای که رهبر عزیز انقلاب در سال های اخیر مکررا به آن اشاره می کنند بصیرت است. شناختن نماد ها نیازی به بصیرت ندارد و با بصر هم به ثمر می نشیند. باید به دنبال بصیرت و تعمق نگاه و فکر بود و این تعمق را با این گونه سطحی نگری ها قربانی نکرد. هر مطلب جالب و جذاب ضرورتا مفید و مورد احتیاج جامعه نیست. یادمان باشد که یک ایسم هیچ گاه با نماد هایش رواج پیدا نمی کند. بلکه عمق محتوای آن است که باعث فراگیر شدن آن می شود و با نماد نمی توان به جنگ نماد رفت. مرگ نماد در بی توجهی به آن و دیده نشدن آن است. به قول یکی از دوستان سایبری وای بر ما که با این بازی ها سر خودمان را گرم کنیم.

محمدعابدینی
1389/12/8






برچسب ها : اجتماعی  , نوشتار  ,


      

 

سیب خیال

گاهی دلت می خواهد دست هایت را به آسمان بلند کنی و خدا را شکر کنی به خاطرِ این که رادیوی ماشینت دکمه ی آف دارد و وقتی دیگر کارد به استخوانت رسید و از حرف های صد من یک غاز مجریِ بیکارِ آن جانت به لبت رسید می توانی به جای این که با یک فروند قفلِ فرمان پنلِ پخشت را معدوم کنی با لمس کردن نوکِ انگشتِ سبابه ات با کمال ظرافت و لطافت صدایش را از بیخ و بن ریشه کن کنی و خودت را به خانه برسانی و لب تابت را باز کنی و همه ی درد دل ها و گلایه ها و بد و بیراه هایت را بچینی سر سفره ی وبلاگت و از دوستانت دعوت کنی تا در این مصائب شریکِ غم هایت باشند! به گمانم غلظتِ دراماتیکِ حرف هایم مقداری زیاده از حد شد ولی باور کنید این روز ها خیلی حرص خوردم از دست این رسانه های فرهیخته و فرهنگساز! چهارشنبه سوری در راه است و باز هم باید بنشینیم و دست هایمان را بگذاریم زیر چانه مان و یک دلِ سیر تماشا کنیم این تیاترِ صدا و سیما را راجع به این برنامه ی اسفبار آخرِ سال. اسمش را گذاشته اند فرهنگسازی ولی نه این کاری که می کنند ساختن است و نه آن چیزی که می سازند فرهنگ.

تعارف که نداریم. الحمدلله از کسی هم که جز خدا ترسی نداریم. (البته جز همسرِ مکرمه!) لذا صاف و پوست کنده می گوییم که این چیزی که شما نامش را گذاشته اید چهارشنبه سوری از ریشه و بنیان باطل و غلط و خرافه هست و این که یک ملتی چند قرنی آن را به جا می آورده اند هم هیــــــــــــچ اعتبار و ارزشی به آن نمی افزاید. مگر نه این که هر وقت پیامبران بزرگ الهی هم مردمشان را از اباطیل و خرافات بر حذر می داشتند آن مردم نسبتا ناشریف هم در پاسخ می گفتند وااااا ! این چه حرفی است حاج آقا ... این کاری است که پدران و پدارنِ پدارن و پدرانِ پدرانِ پدارنِ...ِ ما انجام می دادند و با خودشان فکر می کردند حالا چون آن پدرانِ فرهیختیشان یک... کاری! را انجام می داده اند دیگر آن کار هر چقدر هم که منافی و معارض با بدیهیاتِ عقلی و انسانی باشد دیگر لازم الاجراء است و هر که آن را ترک کند به کلی از کسوتِ بشریت و انسانیت و تمدن مخلوع می شود.

گذشته از این که وقتی هم به نیاکان و اسلافِ خود مراجعه می کنیم و یک آمارِ سرانگشتی از آن ها می گیریم چهار تا آدم حسابی و فرهیخته را هم به زور می توانیم در بینشان پدا کنیم که اهل این بساط جاهلانه بوده باشند. باز هم لـــذا توصیه می شود وقتی می خواهی بگویی این رسمی است که از گذشتگانِ ما به ما ارث رسیده است یک تفصیلی قائل بشوی بینِ گذشتگانِ عاقل و گذشتگانِ نه چندان عاقل و بعد بنشینی چرتکه بیاندازی که چند تا از اون گذشتگان که این ارث را برای ما به یادگار گذاشتند از عقلای قوم بوده اند و چند تایشان از دسته ی دوم. این ها را گفتم چون خیلی حائز اهمیت است که بدانی وقتی یک مسئله ای از ریشه باطل و غلط بود نتیجه اش هم می شود همین ناهنجاری هایی که دیگر حال همه را حتی همین خرافه پسندان و خرافه پرستان را هم به هم زده است و این آخرِ سالی برای کسی دل و دماغ باقی نگذاشته است. این مَثلِ معروف را شاعر برای همین جا ها به رشته ی نظم در آورده است که: خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا می رود دیوار کج. حالا هی تو بیا و بالای این دیوار کج را درست کن. خب معلوم است که راه به جایی نخواهی برد و چاره ای نداری جز این که تیشه را به ریشه بزنی و این انحراف و کجی را از بیخ و بن اصلاح کنی.

حالا با این مقدمات رادیو را روشن کن. تقریبا فرقی هم نمی کند که مهمان چه برنامه ای باشی. آن چیزی که از زبانِ اغلبِ این مجری های متشخص و با فرهنگ و اصیل و سنت شناس و فرهیخته می شنوی حرف های پوچی است در تحلیل تاریخی و ریشه یابی فرهنگی رسم زیبای همین چهارشنبه سوریِ پدرسوخته! از حلقومِ رسانه ی ملیِ جمهوری اسلامی می شنوی که این یک سنتِ شایسته و زیباست که مردم در طیِ مراسمِ شاد و قشنگی از روی شعله های آتش می پرند و می گویند:... ببخشید... می فرمایند سرخی تو از من و زردی من از تو!!! معذرت می خواهم ... می شود زحمت بکشی و بگویی ما الان دقیقا در چه قرنی داریم به سر می بریم؟! این حرف های شرک آلود و جاهلانه را که ما n سال پیش و قبل از طلوعِ خورشید اسلام هم می زدیم. دیگر چه کاری این همه زحمت و مقاومت و جهاد و انقلاب و جنگ و غیره برای حفظ این دین و این آئین؟ انگار چهارشنبه های آخر سال مردم یک پِلی بَک می زنند به همان عصرِ جاهلیت و آتش پرستی و فیلشان دوباره یاد همان هندوستان را می کند. صدا و سیما هم که این وسط خودش می شود وزارتِ فخیمه ی فرهنگ و ارشاد آتش پرستی و خرافات.

تلویزیون را هم که روشن می کنی مدام تصویرِ پسرانِ سوخته را می بینی که علیرغم شایسته بودنِ این رسم پسندیده که اجدادِ خدابیامرزمان برایمان به ودیعه گذاشته اند در اثر مراعات نکردن نکاتِ ایمنی دچارِ سانحه شده اند. یک وقت خدای نکرده به مخیله ات خطور نکند که ما در این نقطه دچار خلا فرهنگی و فکری هستیم ها. نه! سنت ها را باید حفظ کرد. حتی اگر سنت بی ارزش و شوم و تلخی مثل چهارشنبه سوری باشد. در عوض به جای فرهنگسازی فکری و بالا آوردن سطح فرهیختگی جامعه با نشان دادن چهره های سوخته و چشم های نابینا شده مردم را از خطر آتش می ترسانیم و لابد پیش خودمان هم فکر می کنیم که این ترساندن یعنی فرهنگ سازی و لابد باید تابلوی صدا و سیما را هم بر دارند و جایش یک بیلبودِ بزرگ بگذارند که رویش نوشته باشد کارخانه ی فرهنگسازی!

نه برادر من! این ره که تو می روی به ترکستان است. این بذری که تو داری امروز با لیِبلِ فرهنگسازی و سنتِ نیاکان و رسمِ پدرانمان می کاری میوه اش می شود همین چیزی که مجبور می شوی پلیس و اورژانس و آتشنشانی هایت را در حال آماده باش قرار دهی تا بلکه دو تا جوان کمتر مثل ذغال بسوزند و از آن بد تر خسارت های فکری و معرفتی است که نه پمادی برای درمان آن در داروخانه های شما پیدا می شود و نه زخم هایش به این زودی ها التیام پیدا می کند. این مرض را باید از ریشه علاج کرد و این دندانِ فاسد را باید کند و دور انداخت. به امید روزی که در آتش های چهارشنبه سوری هایمان همه ی خرافات و اباطیل و انحرافات و جهالت هایمان را بسوزانیم.






برچسب ها : اجتماعی  , نوشتار  ,


      

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنی کوتاه پیرامون آسیب شناسی نگاه غرب به زن

در حمایت از موج وبلاگی " زن غربی را آزاد کنید"

زن غربی را آزاد کنید

کمی پایین تر از سطوح کف آلود رسانه ای و تبلیغاتی تمدن غرب و در اعماق بحران زده ی فرهنگی و اقتصادی و از همه مهمتر مذهبی جوامع غربی زنان بیش از دیگران در معرض انواع مظالم و مفاسد و بی عدالتی ها دردمندانه در حال گذران زندگی هستند . چیزی که این زندگی تلخ را سیاهتر می کند امتزاج نامبارک این ظلم ها با فقر آگاهی و جهل مرکب این دردمندان بدون درد است . پدیده ای که همزمان  - و البته با پیشینه ای درازتر - با موج بیداری در خاورمیانه در جامعه ی غربی در حال گسترش بوده و هست و بهترین نامی که برای آن می توان برگزید موج غفلت می باشد . موجی که طراحان و پدرخوانده های آن با هدف استعمار و به بندگی کشیدن توده ی بانوان راه انداختند و با تبلیغات دروغین و جلوه سازی های غیر واقعی و تئوری سازی های تصنعی بین وضعیت کنونی زنان و استعداد ها و ظرفیت های بی نظیر آنان فاصله های غیر قابل توجیهی ایجاد کردند .

زن غربی امروز در صحن رسانه های رنگارنگ با افتخار و با سربلندی قدم می زند و در خیال متوهم خود در اوج کمال و تعالی قرار دارد و تمام ارزش های خود را بارور کرده است . حال آن که جز هیچ ، سرمایه ای ندارد و تمام هستی و ظرفیت و استعداد بزرگ خویش را به ثمن بخسی به پای هوس مردان قدر نشناس ریخته است و در ذهن خود در این معامله ی ناجوانمردانه سود نیز کرده است . معامله ای بی شرمانه و غیر عادلانه که در آن به ازای بذل اصل سرمایه به او فرصت عرضه ی بیشتر و ارزانتر آن داده می شود!

زن غربی امروز در اوج مظلومیت قرار دارد . او بدون این که بداند تمام استعداد ها و توانمندی های بی مانند خود را که در منوی قابلیت های هیچ مردی یافت نمی شود را نا آگاهانه در مسلخ شهوات و خودخواهی های مردان مزور و سودجو ذبح می کند و غم انگیز تر این که با افتخار این خسران عظمی را به جان می خرد و به تعبیر گویا تر آن را نوش جان می کند!

زن غربی را آزاد کنید

گاهی این ناآگاهی مزاج عدالت طلب انسان را از آن ظلم ها بیشتر آزار می دهد . امثال این پیوند شوم ظلم و جهل را تاریخ بار ها به خود دیده است . در روایتی امام زین العابدین ( علیه السلام ) دردمندانه در یادآوری واقعه ی عاشورا می فرمایند سی هزار مسلمان فرزند رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را محاصره کردند و قربة الی الله به شهادت رساندند . سیاق کلام حضرت نشان از دردی عمیق دارد . دردی که بواسطه ی جهالت مردمان همواره مهمان سینه ی پدران معنوی بشریت بوده است . زیرا آن ظالمان دوزخی سید جوانان اهل بهشت را با نیت تقرب به خداوند متعال به قتل رساندند .

ظلم آشکار و بی حدی که امروزه و در اوج هیاهوی داعیه های دروغین غرب همراه با زهر جهالت و نادانی به کام بانوان مظلوم دنیا ریخته می شود . بازنده هایی که از سر غروری نابجا خود را فاتحان بزرگ عصر جدید می دانند در حالی که هیچ بازنده ای را توان رقابت با آنان بر سر خسارت و زیان وجود ندارد و همین غفلت و سکر جهالت است که تحمل این ستم های بزرگ را بیش از پیش برای وجدان های بیدار در هر گوشه و کنار عالم سخت و طاقت فرسا می کند .

امواج قابل توجه اسلام گرایی بین بانوان ستمدیده ی غربی ناظر به این نکته است که یگانه راه مبارزه و رویایی با ستمگری هیولای متمدن غرب آگاهی بخشی استراتژیک و موثر به این تشنگان معارف و معالم است . دیو استبداد فرهنگی ریشه ها و پایه های شوم خود را بر جهل و نادانی زنان بنا کرده و بهترین راه شکست دادن این هیمنه ی ظالمانه هجمه ی ریشه ای به رکن آن یعنی ناآگاهی عمومی بانوان نسبت به ارزش ها و قابلیت های آن هاست . زنان باید با حقیقت و ماهیت رویکرد تمدن غرب به آن ها آگاه شوند و بدانند که به تعبیر رهبر حکیم انقلاب این نامعادله و ناموازنه هرگز با هدف سود آن ها یا لااقل یک سود متقابل و منصفانه بین زن و مرد طراحی نشده و زنان بازندگان همیشگی این مسابقه خواهند بود .

زن غربی را آزاد کنید

بانوی معاصر باید دیده ی بصیرت خویش را بگشاید تا به وضوح ببیند که شیادان فرصت طلب چگونه بساط منافع خود را روی تبرج زنان غفلت زده پهن کرده اند و چگونه از رودخانه ی نادانی آنان ماهی های شهوت و منفعت خویش را صید می کنند . آن چه به نظر می رسد این است که نفس این آگاهی بخشی می تواند نقش بسیار اساسی در تغییر عملکرد بانوان در جوامع غربی داشته و روند آنان را از انفعال به فعالیت ارتقا دهد . در این مرحله زن انگیزه ی کافی را جهت الگوسازی متناسب با شاخصه های خود پیدا خواهد کرد و تبعیت مستضعفانه از الگو های تحمیلی را رها خواهد کرد و به نوعی استقلال هویتی پیدا خواهد کرد .

البته نباید فراموش کرد که ارباب سلطه به این تاثیرات ژرف وقوف کامل دارند و به همین سبب با تمام تلاش در راستای کمرنگ کردن صدای حقانیت و دادرسی فرهنگ دینی و یا واژگونه نشان دادن آن با استفاده از همه ی ابزار های رسانه ای و تبلیغاتی که در اختیار دارند برنامه ریزی و حرکت می کند تا جایی که گاهی به نظر می رسد آنان خیلی بیشتر از بعضی کارشناسان مذهب و داعیه داران فرهنگ دینی از برد بلند معارف وحیانی و آموزه های دینی آگاهی دارند و خطر آن را در کمال جدیت و مراقبت با تمام وجود احساس می کنند . این در حالی است که همانطور که اشاره شد گاهی از درون جامعه ی دینی تریبون هایی به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم مشغول القای نظریه ی واهی کاربردی نبودن مفاهیم دین و جواب گو نبودن آموزه های آن در عصر حاضر هستند که با نگاهی دقیق تر روشن می شود خود نیز به فقر آگاهی نسبت به محتوای بسته ی وحیانی و یا فقدان باور نسبت به معلومات خود در این حیطه دچار هستند . از این جا اهمیت تعمق در گزاره های دینی مربوط به بانوان و جایگاه و شرایط مختلف آن ها و بررسی موقعیت زن در نظام معرفتی اسلام روشن می شود و خلا بزرگ اقدامات لازم مبلغین دینی در نشان دادن بلندی و تعمق نگاه اسلامی به موضوع زن مشخص می گردد که اگر نبود این کاستی ها و قصورات و تقصیرات در این زمینه صدای رسا و محکم اسلام هیاهو های بی محتوای غرب را به خاموشی نشانده بود.

زن غربی را آزاد کنید

نقطه ی دیگری که بوی کم کاری از آن به مشام می رسد خود بانوان مسلمان هستند که مسلما باید صف نخست مبارزه با این نظام ضد زن را تشکیل بدهند که تحقق این مهم در گرو حرکت هماهنگ و منسجم توده های بانوان فرهیخته در جبهه های مختلف عملیاتی جنگ نرم با این مستکبرین سودجو می باشد و البته لازمه ی اولیه ی این نبرد تقویت آگاهی بانوان و استحکام باور های معرفتی آنان نسبت به ارزش های والای زن می باشد.






برچسب ها : اجتماعی  , نوشتار  ,


      

این کامنتیه که توی وبلاگ آقای ده نمکی گذاشتم

سلام بر آقا مسعود عزیز. ما مثل این تازه به دوران رسیده ها نیستیم که ده نمکی رو با اخراجی هاش شناختن. ما ده نمکی رو از توی سنگر شلمچه می شناختیم. ده نمکی یه رزمنده هست. چه اون وقتی که نوک روان نویس از نفس افتادش رو ها می کرد. چه حالا که پشت ویزور دوربینش خاکریزای دشمن رو دید می زنه و گراش رو می ده به توپخونه ی سینما

آقا مسعود ما هم به وسعت دید تار خودمون یه انتقاداتی بهت داریم. ولی در کل تو یه مردی. مردی که قابل خرید و فروش نیست. مردی که مطمئنم توی برق سیمرغ های بلورین بی بال و پر آرمان هاش رو گم نمی کنه. مردی که قاطی صفر های میلیارد های فروش فیلمش هویتش رو معامله نمی کنه. تو خود سیمرغی آقا مسعود. سیمرغی که از خاکستر سوخته ی حاتمی کیا به آسمون پلان های تیر و ترکش خورده پر می کشه. با کمال احترام به انتقاداتم برات از صمیم دل آرزوی موفقیت در رسیدن به اهداف روشنت رو دارم

محمد عابدینی
1390.1.13 






برچسب ها : اجتماعی  , نوشتار  ,


      




+ دلبسته به مویی شده ام، سرنخ این عشق در خرمن گیسوی پیدا شدنی نیست . محمد عابدینی



+ مثل همیشه حسرت و دل کندن و غم است تقدیر نانوشته دل های سوخته . شعر: محمد عابدینی طرح: محمد رازقی



+ آقا یه نگاهی بندازین ببینین کشورای اطراف کسی برای دولتش وزیر راه لازم نداره؟ یدونه داریم زیر قیمت میدیم. اصلا صلواتی! در حد نو. کارنکرده!



+ دروغی به نام پالرمو



+ خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. امام خمینی (ره)



+ امام‌خامنه‌ای: جوانِ نسلِ سوم از جوانِ نسلِ اول امید‌بخش‌تر است...



+ هر بانوی خوش‌حجابی ایده‌آل نیست اما قطعا هر بانوی ایده‌آلی خوش‌حجاب است



+ تنها تویی که حرف مرا درک می‌کنی اما تو هم چه ساده مرا ترک می‌‌کنی محمد عابدینی



+ همیشه که نباید برای خودمان دست بزنیم این‌بار می‌ایستیم به احترام خان‌های بالیوود که نرفتند به ملاقات نخست‌وزیر رژیم کودک‌کشی سلمان‌خان امیر‌خان شاهرخ‌خان حالا این که توی فیلم‌هایتان چکار می‌کنید بماند اما فعلا دمتان گرم



+ باخبر شدم استاد منصور غلامی بنیان‌گذار تکواندوی قزوین بخاطر عوارض شیمیایی دوران دفاع مقدس در حالت کما قرار گرفتن. یادمه 18سال پیش اولین کمربند (زرد) رو با ذوق از ایشون گرفتم. این مرد حق بزرگی به گردن بنده و همینطور تکواندو قزوین داره. برای عافیت ایشون درخواست دعای خیر دارم