سفارش تبلیغ
صبا
درباره
محمد عابدینی[5146]

طلبه درس خارج حوزه علمیه قم دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه قم معلم دانشگاه و حوزه مربی تکواندو علاقمند به شاعری و خوشنویسی
ویرایش
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
پخش زنده حرم ها
پخش زنده حرم
لوگوی دوستان
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 65
کل بازدید : 456123
تعداد کل یاد داشت ها : 244
آخرین بازدید : 97/11/1    ساعت : 12:31 ص

محمد عابدینی

منظورت از کنایه زدن چیست خوبِ من؟
گاهی کمی ملاحظه بد نیست خوبِ من

حالا که بند بندِ وجودم به بندِ توست
دیگر نمیشود بروی، ایست! خوبِ من

یک بیت طعمِ رفتن و یک بیت عطرِ راه
قصدت از این مشاعره ها چیست خوبِ من؟

دارد به سر هوای شکستن سبوی بغض
این زخم ها بهانه ی خوبیست خوبِ من

گفتی که سخت بر سر این عهد مانده ای
پس این که ساده میشکند کیست خوبِ من؟

بی شک نمیدهد به تو آموزگارِ عشق
در امتحانِ مهر و وفا بیست خوبِ من

با من بمان، بدونِ تو هرگز نمیشود
حتّی برای ثانیه ای زیست خوبِ من

محمد عابدینی






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,

      

محمد عابدینی

طراحی با مداد
محمد عابدینی
1381






برچسب ها : نقاشی  , هنر  ,

      

محمد عابدینی

توی تاکسی که نشستم طبق معمول شروع کردم به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و دنبال یه گمشده اوایل انقلاب اومده مشهد. گمشدش یه عالم فرزانه بود که چند سال پیش آسمونی شده بود و آسیدقاسم رو با خاطراتش تنها گذاشته بود. وقتی دید شوقِ شنیدن دارم برام حرف زد. هر چقدر بیشتر می گفت بیشتر شگفتزده میشدم. بدون اغراق یه عالم فرهیخته بود. آشنا با فنون و مسلط به متون. اگه خودم اهلش بودم می گفتم صاحب نفس هم بود. همه ی این ها رو داشتم توی سیمای دوستداشتنی یه راننده ی تاکسی می دیدم. وقتی پیاده شدم یه لحظه با خودم حساب کتاب کردم و دیدم چقد پیاده ام. یاد روایتی افتادم که می فرمود اولیای الهی بین مردم پنهان و گم هستن. باهاش خداحافظی کردم.
رفت و توی شلوغی خیابون گم شد...






برچسب ها : روزنوشت  ,

      

محمد عابدینی

چه میکنی دکتر؟
داری اینچنین باشتاب به کدام سو میدوی؟
چرا حواست نیست داری چه بر سر خودت می آوری؟
چند سال قبل کجا ایستاده بودی و امروز درکجا زمینگیر شده ای؟
چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟
نمیخواهی بیدار شوی؟
این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟
به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟
ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم
اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای
قیامت در راه است
رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت
و البته یقهِ تو را!
بیدار شو دکتر
بیدار شو






برچسب ها : سیاسی  , روزنوشت  ,

      

محمد عابدینی

آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم. چون داریم فرهنگسازی میکنیم. اما شاید تعبیرِ دقیقترش فرهنگبازی باشد. شیفتگانِ فرنگ را مینشانیم بالای منابرِ فرهنگ. این فرنگسازی است نه فرهنگسازی. کاش رسانهِ دین، باز خود را نبازد. از کاه های فرنگی زده کوهِ فرهنگ نسازد. کوه های فرهنگسازی را هم کاهِ سرگرمی ها نکند. حرفی نمانده جز یک آهِ دنباله دار. برخاسته از یک دلِ سوخته. آدم است دیگر...






برچسب ها : روزنوشت  ,

      

محمد عابدینی

آقای کوچولوی خانهِ من
هر چقدر دلت میخواهد بازی کن
میگویند هر کسی کودکی دارد در درون
و تو کودکِ بیرونِ منی
تا میتوانی کودکی کن
وقتش که برسد
خیلی چیزها را خواهی فهمید
و آن وقت شاید دیگر دل به این بازی ها ندهی
و دلت بخواهد چفیه ات را دور گردنت بیندازی
پیشانی بندت را ببندی
سلاحِ غیرتت را در دست بگیری
و با فرمان رهبرت
آرام و قرار را بستانی
از آنهایی که به ستم گرفتند
اسباب بازی ها را از دستانِ پسربچه ها
و عروسکها را از آغوشِ دختربچه ها
در یمن و بحرین
عراق و سوریه
نیجریه و افغانستان
و فلسطین و لبنان
مجاهدِ کوچکِ من
بازی هایت را زودتر بکن
خیلی کار داریم







برچسب ها : مقاومت اسلامی  , روزنوشت  ,

      

محمد عابدینی

شاید خدا اینگونه میخواهد... اگر گاهی
گم میشود راهی ... هویدا میشود راهی

خم میشود زانوی قلبم زیرِ این احساس
باید شکست این بغض را با تیشهِ آهی

این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن
این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی

هر بیت و هر شعری که میگویم برای توست
حالا اگر کوهی شود ... حالا اگر کاهی

یک یک غزل ها را به نامت میکنم... امّا
تو باز هم من را برای خود نمیخواهی

 

محمد عابدینی






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,

      

محمد عابدینی

بی تردید

فرزندان ما

نام نحس اسرائیل را

نه روی نقشهِ جغرافیا

که لابلای صفحه های پوسیدهِ تاریخ

پیدا خواهند کرد






      

من یک جوان از دودمانِ حیدرم بانو
خالیست دستانم ولی یک لشگرم بانو

حالا که پرچم را به دستِ نسلِ من دادی
تا آخرِ خط این علَم را میبرم بانو

هر روز با شوقِ طوافِ گنبدت آرام
از بامِ صحنت چون کبوتر میپرم بانو

شوقِ شهادت در نگاهم میخورد پیوند
با اشکِ فرزندان و بغضِ همسرم بانو

دارد صدای تیر و ترکش می رسد از شام
این تیر و ترکش را به جانم میخرم بانو

تا جان به تن دارم نخواهم داد بی تردید
رخصت که خط افتد به دیوارِ حرم بانو

یک شب چراغان می کنم صحنِ حریمت را
با چلچراغِ زخم های پیکرم بانو

محمد عابدینی
سی و یکم اردیبشهتماهِ نود و پنج

تقدیم به شهدای مدافع حرم
خصوصا شهید حجت اسدی






برچسب ها : شعر  , غزل  , مقاومت اسلامی  ,

      

دِلَم گِرِفتِه... تُو بَایَد کِنَارِ مَن بَاشِی
دِلَم عَجِیب هَوَس کَردِه یَارِ مَن بَاشِی

چِقَدر جَای تُو خَالِیست دَر حَوِالِیِ مَن
قَرار بُود هَمِیشِه قَرَارِ مَن بَاشِی

قَرَار بُود بِتَابِی بِه دَشتِ زِندِگِی اَم
وَ مَاهِ رُوشَنِ شَب هَایِ تَارِ مَن بَاشِی

پُر اَز سُکُوتِ زِمِستَانِ حَسرَتَم... بَایَد
بِیَایِی اَز دِلِ سَرمَا... بَهَارِ مَن بَاشِی

دِلَم بَرَای تُو تَنگ اَست... بِی قَرَارِ تُواَم
دِلَم گِرِفتِه... تُو بَایَد کِنَارِ مَن بَاشِی

مُحَمَّدِعَابِدِینِی
پَانزدَهِ دِیِ نَوَدُ چهَار






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,

      
<      1   2   3   4   5   >>   >



پیامهای عمومی ارسال شده

+ پلکی بزن ای چشم تو اشغالگر دل شعر و خط: محمد عابدینی 97/10/10



+ هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت... خط: محمد عابدینی نه دی نود و هفت



+ این اولین تجربه‌ی منه توی خطاطی نسخ با قلم این خط رو فوق‌العاده دوست دارم حس می‌کنم این قالب به مضامین خودش شکوه و متانت و اصالت می‌ده شما رو هم دعوت می‌کنم به یادگیری و مشق خوش‌نویسی زیبا شدن رو می‌شه از خط شروع کرد =) دوستانی که هر کدوم از رشته‌های خوش‌نویسی رو دنبال می‌کنن توی کامنت‌ها بگن که بقیه هم انگیزه بگیرن



+ سلام شبتون بخیر میلاد پیامبر رحمت و امام صداقت و همچنین هفته وحدت رو به دوستان خوب پارسی بلاگی خودم تبریک می گم حیف دنیای مجازی این چیزا حالیش نمی شه و گر نه از آقا سید فخری عزیز می خواستیم در و دیوار پیامرسان رو چراغونی کنه الهی که به حق پیامبر و فرزند صادقش حال دنیایی و آخرتی همتون خوب خوب باشه اگه جمله ی زیبایی خطاب به مولود های عزیز این شب به ذهنتون می رسه زیر این پست کامنت کنید @};-

+ این بار هم شکست دلم زیر پای تو بشکن ولی شکستن دل افتخار نیست . خط: سید احمد حسینیان شعر: محمد عابدینی



+ دلبسته به مویی شده ام، سرنخ این عشق در خرمن گیسوی پیدا شدنی نیست . محمد عابدینی



+ مثل همیشه حسرت و دل کندن و غم است تقدیر نانوشته دل های سوخته . شعر: محمد عابدینی طرح: محمد رازقی



+ آقا یه نگاهی بندازین ببینین کشورای اطراف کسی برای دولتش وزیر راه لازم نداره؟ یدونه داریم زیر قیمت میدیم. اصلا صلواتی! در حد نو. کارنکرده!



+ دروغی به نام پالرمو



+ خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. امام خمینی (ره)