سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :48
  • بازدید دیروز :76
  • کل بازدید :441017
  • تعداد کل یاد داشت ها : 237
  • آخرین بازدید : 97/4/26    ساعت : 3:59 ع
درباره
محمد عابدینی[5112]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

با من از ابتدا سرِ سازش نداشتی
کارِ تو قهر کردن و کارِ من آشتی

پُر کرد باغِ قلبِ مرا شاخ و برگ تو
این بذرِ عشق بود که در سینه کاشتی

مانندِ اسبِ خسته و مغرور و سرکشی
یک بار در مسیر قدم بر نداشتی

با هر بهانه بیشتر عاشق شدم ولی
با هر بهانه سر به سرم می گذاشتی

میخواهم عامیانه بگویم... اجازه هست؟
می خواستم برای تو باشم... نذاشتی!

محمد عابدینی
1393.6.31






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

حال و روزش بد نبود امّا کمی بی تاب بود
صبح تا شب خیره بر تصویرِ توی قاب بود

شوقِ مشهد در دلش غوغا به پا می کرد و او
عادتش هر شب زیارتنامه قبل از خواب بود

داشت در رویا قدم می زد میانِ صحن ها
در مشامش دم به دم عطرِ گلابِ ناب بود

دست هایش را گره زد در ضریح و اشک ریخت
بعد از عمری تشنگی حالا کنارِ آب بود

مرغِ روحش داشت پر می زد در اطرافِ حرم
جسمش امّا در کلاسِ درسِ استصحاب* بود

محمد عابدینی
1393.6.27
* درس استصحاب عنوان یکی از دروس اصلی حوزه علمیه است






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت رضا  ,


      

هر چند بار ها به هوایت شکست دل
اما نمی شود که به عشقت نبست دل

دل کندم از تو بارِ دگر سخت و دردناک
اما دوباره چشم براهت نشست دل

جان می کَند همیشه ولی دل نمی کَند
این رسمِ عاشقیست... همین گونه است دل

حاجت به باده های پیاپی نبوده است
با یک دو جرعه از تو شد این گونه مست دل

پایانِ شاهنامه ی این روزگار را
انگار داده است خداوند دستِ دل

با این که هر چه می کشم از دستِ عشقِ توست
از هر چه غیرِ عشقِ تو باید گسست دل

محمّد عابدینی
1393.6.27






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

ناخوش احوالی و من خوب تو را می فهمم
مثل یک شهرِ پر آشوب تو را می فهمم

شعله ای سرکشی و در مهِ بعد از باران
مثل یک هیزم مرطوب تو را می فهمم

عرقِ شرم و حیا می چکد از شعرت و من
مثل یک دختر محجوب تو را می فهمم

بین بحبوحه ی یک جنگ و شکستی سنگین
مثل یک لشگر مغلوب تو را می فهمم

زیر سنگینی آوار شکستن هایم
مثل یک خانه ی مخروب تو را می فهمم

دل سنگ تو نفهمید مرا اما من
مثل یک شیشه ی مرغوب تو را می فهمم

محمد عابدینی
1393.6.18






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

من را که یادت هست؟... آری! من همانم
هر چند قدری پیر و قدری قد کمانم

فرقی ندارد حال من امروز و دیروز
شاید کمی دلبسته تر... اما همانم

از بس که مضمون تو را نوشیده طبعم
دارد غزل می ریزد از کنج دهانم

عمریست دنبال تو ام... عمریست از پا
افتاده ام... اما خودم را می کشانم

زخمی که تنها یادگارت بوده و هست
مانند داغت بر دل خود می نشانم

من عهد بستم پای تو می مانم ای عشق
بگذار پای عهد و پیمانم بمانم

محمد عابدینی
1393.6.12






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

آنقدَر دوری تو داده دلم را آزار
که شده ورد زبانم غزل مسئله دار

یادم آفتاد شبی لحظه ی عاشق شدنم
کوهی از خاطره ها روی سرم شد آوار

رنج بسیار کشیدم.. عرقم جاری شد
پیچ قلب تو ولی سفت نشد با آچار

ریزگرد دل من محو هوای غم توست
چند وقتی است که هستم به هوای تو دچار

بخورد بر کمرت بیل که یک مرتبه هم
یادی از من ننمودی به پیامی ای یار

پیچ گیسوی تو ماشین دلم را چپ کرد
مشکلات من و تو چاره ندارد انگار

من که آسان به تو دلبسته شدم... دل دادم
این تو بودی که به من سخت گرفتی هر بار

محمد عابدینی
1393.6.3






برچسب ها : شعر  , غزل  , طنز  , عاشقانه  ,


      

چندیست زیارت حرم می خواهم
از فاطمه احسان و کرم می خواهم

چندیست قدم زدن به عشقت بانو
در طول خیابان ارم می خواهم

از دست کریم تو هزاران حاجت
یک یک به ازای هر قدم می خواهم

لبخند و سُرور و عشق و شیدایی و مهر
حتی شده گاهی از تو غم می خواهم

حالا که تو بانوی کرامت هستی
من نعمت بی حد و رقم می خواهم

این جا حرم دل است و من از بانو
توفیق حضور دم به دم می خواهم

وابسته به حجم ظرف ایمان من است
گاهی چه زیاد و گاه کم می خواهم

سوهان که به جای خود... ولی از بانو
یک ظرف پر از نبات هم می خواهم

محمد عابدینی
1393.6.1






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت معصومه  ,


      

تردید دارد خنجرت... انگار کُند است
حتما... وگرنه آدرس بسیار رُند است

خنجر بکِش... اما حواست جمع باشد
در امتداد حنجرم یک پیچِ تند است

عاشق کشی رسوا شدن دارد همیشه
فردا همین اقدام تو تیترِ لوموند است

دستت به جیبت می رسد با این تورم؟
می دانی اصلا پولِ خونم چند پوند است؟

ایکاش خود تردید می کردی نه خنجر
تردید دارد خنجرت... انگار کُند است

محمد عابدینی
1393.5.31






برچسب ها : شعر  , غزل  , طنز  , عاشقانه  ,


      

سنگین تر از مصیبت تو درد و داغ نیست
وقتـی که روی قـبـر تـو حـتـی چراغ نیست

مـسـت انـد از سـبـوی کـلامـت زراره ها
سروی به امتداد تو در طول باغ نیست

پـر می کشد کبوتر احساس من ... ولی
جـز بـر فــراز گــنـبـد تـو اشـتیاق نیست

حـل می شود شـبـانه مـعمای بغض ها
راهی برای رد شدن از این فراق نیست

در بارگاه خاکی تو غربتی است که
حتی میان سوریه... حتی عراق نیست

..........

مـثل عـلـی مـسافر این کوچه ها شدی
ایـن مـثـل مرتضی شدنت اتفاق نیست

محمد عابدینی






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت صادق  ,


      

من عاشقم... باور نداری حالِ من را؟
حافظ بیاور تا ببینی فالِ من را

حرفِ مرا باور نداری؟... مشکلی نیست
از چشم های خود بپرس احوالِ من را

یک عمر در خود ریختم... یکباره امشب
عشقت به حرف آورده طبعِ لالِ من را

تو آسمان بودی و با سحرِ نسیمت
لبریز از پرواز کردی بالِ من را

مالِ خودت کردی تمام عمرِ من را
هر روزِ من... هر ماهِ من... هر سالِ من را

دستانِ تو باید مرا یک روز می چید
حتّی همین تک بیت های کالِ من را

محمّد عابدینی
1393.5.29






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      
   1   2   3      >




+ آقا یه نگاهی بندازین ببینین کشورای اطراف کسی برای دولتش وزیر راه لازم نداره؟ یدونه داریم زیر قیمت میدیم. اصلا صلواتی! در حد نو. کارنکرده!



+ دروغی به نام پالرمو



+ خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. امام خمینی (ره)



+ امام‌خامنه‌ای: جوانِ نسلِ سوم از جوانِ نسلِ اول امید‌بخش‌تر است...



+ هر بانوی خوش‌حجابی ایده‌آل نیست اما قطعا هر بانوی ایده‌آلی خوش‌حجاب است



+ تنها تویی که حرف مرا درک می‌کنی اما تو هم چه ساده مرا ترک می‌‌کنی محمد عابدینی



+ همیشه که نباید برای خودمان دست بزنیم این‌بار می‌ایستیم به احترام خان‌های بالیوود که نرفتند به ملاقات نخست‌وزیر رژیم کودک‌کشی سلمان‌خان امیر‌خان شاهرخ‌خان حالا این که توی فیلم‌هایتان چکار می‌کنید بماند اما فعلا دمتان گرم



+ باخبر شدم استاد منصور غلامی بنیان‌گذار تکواندوی قزوین بخاطر عوارض شیمیایی دوران دفاع مقدس در حالت کما قرار گرفتن. یادمه 18سال پیش اولین کمربند (زرد) رو با ذوق از ایشون گرفتم. این مرد حق بزرگی به گردن بنده و همینطور تکواندو قزوین داره. برای عافیت ایشون درخواست دعای خیر دارم



+ دفاع از برجامِ بدفرجام تا حالا (حداقل در ظاهر) لایه های سیاسی و فنی و اقتصادی و دیپلماتیک داشت ولی به نظر می رسه با افتضاحات پی در پی اخیر پافشاری بر این سندِ نیمه سوخته دیگه داره وارد لایه ی جدیدِ روانپزشکی بالینی میشه!



+ *قوطی کبریت* قبرِ فردای توی مسئول است. با سوال هایی نه مثل سوال های فرمایشی مجری انتخاباتی ات. و جواب های که نداری. نمیدانم. شاید آن جا هم بخواهی پوزخند بزنی و با لبخندی از کنار محاسبه ها عبور کنی. اما خودت که خوب می دانی. جعبه کبریت پر است از گرز های آتشینی به نام *کبریت*