سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :87
  • بازدید دیروز :169
  • کل بازدید :419862
  • تعداد کل یاد داشت ها : 234
  • آخرین بازدید : 96/11/1    ساعت : 5:59 ع
درباره
محمد عابدینی[5122]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

تـکرار می شونـد پـیـاپی درام ها
از یاد برده طعمِ تو را ذهن کام ها

صیاد ها به شوق تو آواره می شوند
پاسخ نمی دهی به معمای دام ها

فرهاد و خسرو از پیِ تو در کنارِ من
شورِ رسیدنم به تو در نبضِ گام ها

بر راهِ تو نشسته ام ای کاش بگذری
صد ها علیک مانده به راهِ سـلام ها

باید بـهار ریـخت به رویـای دشـت ها
باید ستاره کاشت به دامان شـام ها

با یک غزل نمی شود اوصافِ عشق گفت
مــحــوِِ مــعــانــی تــو حـروف و کـلام ها

پس کی طلوع می کنی از پشتِ قرن ها
ای آفـتـاب گــم شـده در کـنــجٍٍ بــام هـا

محمد عابدینی
1390/6/18






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت مهدی  ,


      

آقـا در این تــلاطـــم مـــطـلـق قــرار کـو ؟
پــایـان شــاهـنـامـه ی ایـن انـتـظـار کـو ؟

آقـــا چــقـــدر نــدبـــه بــخــوانــیـــم تــا ظـهـــور ؟
از بـهـر چـیـسـت فـاصـلـه ؟ تـقـصـیـر ؟ یـا قـصـور ؟

شـایـد بــرای آمــدنـت اشـتـیــاق نـیــســت
در قـلـب هـا ز غـیـبـت تـو درد و داغ نـیـسـت

یـعـنـی اگـر بـه شـوق فـرج انـتـظـار هـسـت ...
چــشـمـی بـه راه آمــدن آن ســوار هــسـت ...

دیـگــر دلیــل خــوانــدن آیــات صــبــر چیــســت ؟
دیـگـر دلـیـل مـانـدن مــــه پـشـت ابـر چـیـسـت ؟

چـون خـانـه ای ز شـوق تـو ویـرانه می شوم
چـون پـیـلـه در هـوای تـو پـروانـه مـی شـوم

وقــتـی ورق ز الـعــجـلـم تــیــره مـی شـود
آقـا بـه خـط کـوفـی آن خــــیــره مـی شـود !

" آقـــا بـیــا " به لهجه ی کوفـی جدید نیست !
مـرزی مـیـان کـوفـه و نـسـل جـدیـد نـیـسـت !

آن روز نـدبــه خــوانــدن آن ها گـناه بود !
هـر الـعـجـل مـعـادل یـک قـتـلـگاه بـود !

آیـا اگـر دوبـاره مـحــرم بـه پـا شـود ...
آقـا اگـر دوبـاره زمـیـن کـربـلا شـود ...

هر نـدبه خـوان برای تو یک یـار می شـود ؟
یـا نـامـه هـای الـعـجـل انـکار مـی شـود ؟

محمد عابدینی
1390/6/13






برچسب ها : شعر  , حضرت مهدی  , مثنوی  ,


      

داری طـلـوع مـی کـنی از سمت مـشرقـم
از سـمـت عـشـق های فـرا تـر ز مـنـطـقـم

سر می زنی تو از دل دریای عشق و خون
از عـمـق زخـم های جگـر سوز بـیـسـتـون

مــی تــــابــی از فــراز غــزل هـای داغ دار
بـر پـهـنـه ی مـعانـی بـی تـاب و بـی قـرار

می آیـی از مسـیرِ گـســل های درد خــیز
دریــاب حــال و روزِ مــرا ایـهـا الـعـــــــــزیـز

از اشـک چـشـم های بـه پـیـمانـه دوخـته
یک بـیـت مــی بریز در این طـبـع سـوخـته

در کـوچـه بـاغ مـثـنـوی ام مـصـرعـی بـکار
بـر تــشـنـه زار قـافـیـه هـایـم نــمـی بـبار

محمد عابدینی
1390/5/6






برچسب ها : شعر  , حضرت مهدی  , مثنوی  ,


      

شـــــایـــــد شـــــبـــــی ...

شاید شبی گذر کنم از ورطه ی خیال
شاید شبی به خاک سپارم تن وصال


شاید در آستانه ی این بیت گم شـوم
شاید برای یک شب و شاید هزار سال






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      




+ *نگاره های دوردست 1* طراحی با مداد محمد عابدینی 1381



+ گیسوی تو در باد و چه آسان شده بر من با دیدنِ این منظره ها شعر نوشتن محمد عابدینی



+ توی تاکسی که نشستم طبق معمول شروع کردم به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و ... . . . ادامه در لینک



+ ربطش بماند اما این روزها خیلی بیشتر از دیروزها دلم جلیلی میخواهد از آن سعیدهایش



+ حال ایران خوب نیست دلِ کشورم گرفته هنوز جای پلاسکو خوب نشده بود که سانچی عزیزهایمان را برد به مهمانی آب و دود و آتش سی و دو زخمِ بر دل نشسته سی و دو نفسِ بریده اللهم اغفر للمومنین...



+ آیا اجازه میدهی آقا که بنده ای مهمان جمکران تو باشد سه شنبه ای؟ محمد عابدینی



+ در کوچه های خلوت فتنه در ازدحام خدعه و تزویر طرح نبردی نرم می ریزند جنگی بدون نیزه و شمشیر بر طبل های پاره می کوبند این پیرمردان پر از نخوت با طعم تلخ پسته های زرد با ادعای چاره و تدبیر بر اسب های خسته می تازند با نامه های شوم و بی تشخیص با مصلحت های پر از نیرنگ با خواب های کور و بی تعبیر ادامه در نظرات



+ چه میکنی دکتر؟ چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟ نمیخواهی بیدار شوی؟ این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟ به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟ ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای قیامت در راه است رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت و البته یقهِ تو را! بیدار شو دکتر



+ آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم... {ادامه در لینک}



+ این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی محمد عابدینی