سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :32
  • بازدید دیروز :61
  • کل بازدید :450024
  • تعداد کل یاد داشت ها : 240
  • آخرین بازدید : 97/8/23    ساعت : 6:36 ص
درباره
محمد عابدینی[5116]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

یادت باشد
دین خدا
نمی خواهد چیزی را از تو بگیرد
بلکه می خواهد علاوه بر زندگی مادی
طعم شیرین زندگی معنوی و انسانی را نیز به تو بچشاند
و گر نه
یک متدین واقعی
همه چیزش به جای خودش هست
لذتش ... شهوتش ... زندگی اش ... دنیایش
بلکه به خاطر مراعات آداب زندگی
بیشتر از هر هوسرانی از زندگی مادی خویش لذت می برد
اما او
علاوه بر این زندگی مادی
یک زندگی و حیات دیگر را هم تجربه می کند
که دنیاطلب ها از این تجربه محرومند
به خاطر همین او هرگز زیان نخواهد کرد
چون چیزی از دست نداده
و بلکه چیز های با ارزشی هم به دست آورده
که هرگز نمی توانست
لابلای خاک های دنیا پیدایشان کند
یادت باشد
124 هزار فرستاده ی خدا آمدند
تا زندگی معنوی و انسانی را به تو هدیه کنند
نه این که زندگی مادی را از تو بگیرند!






برچسب ها : نوشتار  , مذهبی  ,


      

من خسته ام... این راه پایانی ندارد
این حالت آشفته سامانی ندارد

این راه من را می برد تا عشق... امّا
پای ضعیف و زخمی ام جانی ندارد

آتش گرفته کوچه باغ شعر هایم
این روستای سوخته خانی ندارد

حالم شبیه حال دریایی است پرموج
پرموج... امّا حسّ طوفانی ندارد

آب و هوای بغض من اردیبهشتی است
پوشیده از ابر است و بارانی ندارد

می گفت حال و روز من بد نیست... اما
سهرابِ من این بار کاشانی ندارد

اشکی که پشت پلک های من نهان است
چشم عروسک های تهرانی ندارد

دنبال گیسوی تو می گردم ولی حیف
این شهرِ تو در تو خیابانی ندارد

.....

حال مرا وقتی طبیب حاذقی دید
با لحن سردی گفت: ...درمانی ندارد



محمّد عابدینی
هفت خرداد نود و سه






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

باور نکن... این قصّه جز افسانه ای نیست
شمعم ولی اطراف من پروانه ای نیست

مهمان شهرستانی چشم تو ام... حیف
در پایتخت عشق مهمانخانه ای نیست

دیروزِ من... امروزِ من... فردای من پر!
از حال من ویرانه تر ویرانه ای نیست

دیوانه و مجنون اگر من هم نباشم...
پس زیر سقف آسمان دیوانه ای نیست

خواهد شکست این بغض آخر مثل قلبم
افسوس اما در کنارم شانه ای نیست

جایی که صیّادش تو باشی در کمندش
حتّی برای صید بودن دانه ای نیست

هر روز در گوش خودم می خوانم این را:
باور نکن این قصّه جز افسانه ای نیست

محمّد عابدینی
آخر اردیبهشت نود و سه






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

سیب خیال

ای دوست عجب کرشمه هایی داری
در نقش دلت چه ترمه هایی داری

محکم همه را بسته ای از روی حیا
در پیرهنت چه دکمه هایی داری

در فصل خزان باغ انگور دلم
در سفره ی خود چه دلمه هایی داری

گیسوی تو قلاب و منم چون ماهی
کوتاه بیا... چه طعمه هایی داری

پا روی دلم گذاشتی... حرفی نیست
با این که عجیب چکمه هایی داری

بی نامه و بی مجوز و بی امضا
در حنجره ات چه نغمه هایی داری

گفتی که من و برادرم یک سیبیم
قربان خودت! چه نیمه هایی داری

بین من و تو هر چه که بگذشت گذشت
هر چند بر آن تتمه هایی داری

دل میشکنی و بیمه می پردازد
ای دوست تو هم چه بیمه هایی داری!

محمد عابدینی
اردیبهشت نود و سه






برچسب ها : شعر  , غزل  , طنز  ,


      

این چه احساس عجیبی است که در دل دارم؟
چند وقتی است که با عشق تو مشکل دارم

گاه زل می زنی و گاه به من می خندی
این چنین است که عشقی متزلزل دارم

بنِشین... حوصله کن... اوّل راهیم هنوز
مثل این مسئله بسیار مسائل دارم

پلک می بندی و بخت همه را می بندی
سهم من چیست؟... از این بخت چه حاصل دارم؟

شهر نو می شود... انگار دلم در طرح است
آخرِ کوچه ی بن بستِ تو منزل دارم

آنقدَر پُر شده از خاطره هایت ذهنم
در دلم حسرت یک سکته ی کامل دارم

تا تو خرمای سرِ سفره ی افطار منی
باز بر ذمّه ی خود روزه ی باطل دارم

ساده می خندم و تو ساده به من می خندی
این چه عشقی است که در دلْ منِ جاهل دارم؟

گیرم این عشق چو دریا و تو ساحل باشی

منِ ماهی چه نیازی به تو ساحل دارم؟

سایت در سایت به دنبال تو می گردم... آه
مدّتی هست که اینترنت شاتل دارم

با تو چت می کنم و راه مرا می خواند
مشکی نیست... بمان... من خطِ رایتل دارم

...

می روم تا نشود دیر کلاسم... یا حق!
صبح ها... ساعت ده... درس رسائل دارم

محمّد عابدینی
1393.1.29






برچسب ها : شعر  , غزل  , طنز  ,


      

خون می خورم اما به زبانم گله ای نیست
هر چند که سخت است... ولی مسئله ای نیست

تردید نکن در همه ی وسعت این دشت
این گونه که مائیم دگر قافله ای نیست

گاهی نفسی نیست صدایت کنم اما
گاهی نفسی هست ولی حوصله ای نیست

جای سر تو شانه ی من بود نه نیزه
عمری است که بین من و تو فاصله ای نیست

هرگز نتوان یافت در این قافله ی صبر
پایی که بر آن از پی تو آبله ای نیست

از کوچه و بازار گذر کرده ام... انگار
سوغاتی این شهر به جز هلهله ای نیست

بی شک اثر سجده ی سجاد تو بوده
در هر وجب از شام اگر زلزله ای نیست

ای کاش که قسمت بشود باز ببوسم
حلقوم تو را... آه... اگر حرمله ای نیست

محمد عابدینی
1393.1.25






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت زینب  ,


      

محمد عابدینی

دوباره چشم سیاه تو خیره سر شده است
و این برای من امروز دردسر شده است

در آتشی که تو افروختی میان دلم
تمام زندگی ام باز شعله ور شده است

از آن زمان که تو مضمون شعر من شده ای
غزل نوشتنم انگار ساده تر شده است

میان این همه عید سعید در تقویم
دوباره قسمت من سیزده بدر شده است

به پای قافیه پیچیده پیچک زلفت
و رشته رشته ی موی تو حیله گر شده است

تو پرخروشی و در موج های گیسویت
تمام درک من از عشق غوطه ور شده است

حواسپرت تو هستم... ببخش... این حالت
همیشه بوده و چندی است بیشتر شده است

محمد عابدینی
1393.1.19






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

گفتی سلام؛ احوالتان امروز خوب است؟
این عکس ها، تصویر ها، مال جنوب است؟

گفتم سلام؛ آری... بیا بنشین کنارم
گاهی کمی یادآوری بد نیست... خوب است
...
این است عکس کربلای فکّه... این جا
آرامشی محسوس مهمان قلوب است

در وادی اعجاز... در اروند و والفجر
حتّی عصای موسوی یک تکّه چوب است

ده ها ستاره رفته اند و جایشان در
دامان شب های هویزه نقره کوب است

خون کرده این غربت دل هفت آسمان را
این جا شلمچه... عصر... نه؛ تنگ غروب است

این آخری تصویر شرهانی است... بی شک
اینجا زمین آیینه ی غیب الغیوب است
...
وقتی غبار ننگ دنیا را گرفته
یاد شهید و جبهه در حدّ وجوب است

اینجا نبردی سخت بر پا بوده امّا
امروز شاید خاکریز ما کُلوب است

باید خودت فیلتر کنی پای خودت را
میدان مین در فیسبوک و یوتیوب است

امروز باید مرد باشی تا نیفتی
دنیا پر از خمپاره ی شصت ذنوب است

محمّد عابدینی
1393.1.18






برچسب ها : شعر  , غزل  , مقاومت اسلامی  ,


      

محمد عابدینی

اصرار نکن... ما شدنِ ما شدنی نیست
تردید نکن... این گره ها وا شدنی نیست

این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم
در دفتر اشعار دلت جا شدنی نیست

صد ابر اگر تا ابد الدّهر ببارند
این برکه ی قحطی زده دریا شدنی نیست

در فرش غزل نقش تو را بافته ام تا
این فاصله را پر کنم... اما شدنی نیست

کم وعده بده... موعد انگور گذشته است
این غوره ی هجر است که حلوا شدنی نیست

دلبسته ی مویی شده ام... سرنخ این عشق
در خرمن گیسوی تو پیدا شدنی نیست


من دور تو می گردم و می گردم و این دور
هر چند محال است... ولی ناشدنی نیست

محمد عابدینی
1393.1.15






برچسب ها : شعر  , غزل  , عاشقانه  ,


      

محمد عابدینی

روی دوش کلمات غزلم باری هست
آه... انگار تو را با دل من کاری هست

بیت الاحزان شده ابیات غزل در غم تو
پشت هر بیت از این کوه غم آواری هست

کوچه ها دلهره دارند... فدک بی تاب است
"در و دیوار گواهی بدهد کاری هست"

شعله ها باز گلستان شده بودند امّا
هر کجا شاخه گلی هست، بر آن خاری هست

زیر تابوت تو زانوی علی می لرزد
در دلش مثل خودت حسرت دیداری هست

نه برای تو دگر مثل علی یاری بود
نه دگر همسر مظلوم تو را یاری هست

نشد امروز بگرید علی امّا صد شکر
پس از این روزِ پر از درد، شب تاری هست

محمّد عابدینی
1393.1.4






برچسب ها : شعر  , غزل  , حضرت زهرا  ,


      




+ دلبسته به مویی شده ام، سرنخ این عشق در خرمن گیسوی پیدا شدنی نیست . محمد عابدینی



+ مثل همیشه حسرت و دل کندن و غم است تقدیر نانوشته دل های سوخته . شعر: محمد عابدینی طرح: محمد رازقی



+ آقا یه نگاهی بندازین ببینین کشورای اطراف کسی برای دولتش وزیر راه لازم نداره؟ یدونه داریم زیر قیمت میدیم. اصلا صلواتی! در حد نو. کارنکرده!



+ دروغی به نام پالرمو



+ خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. امام خمینی (ره)



+ امام‌خامنه‌ای: جوانِ نسلِ سوم از جوانِ نسلِ اول امید‌بخش‌تر است...



+ هر بانوی خوش‌حجابی ایده‌آل نیست اما قطعا هر بانوی ایده‌آلی خوش‌حجاب است



+ تنها تویی که حرف مرا درک می‌کنی اما تو هم چه ساده مرا ترک می‌‌کنی محمد عابدینی



+ همیشه که نباید برای خودمان دست بزنیم این‌بار می‌ایستیم به احترام خان‌های بالیوود که نرفتند به ملاقات نخست‌وزیر رژیم کودک‌کشی سلمان‌خان امیر‌خان شاهرخ‌خان حالا این که توی فیلم‌هایتان چکار می‌کنید بماند اما فعلا دمتان گرم



+ باخبر شدم استاد منصور غلامی بنیان‌گذار تکواندوی قزوین بخاطر عوارض شیمیایی دوران دفاع مقدس در حالت کما قرار گرفتن. یادمه 18سال پیش اولین کمربند (زرد) رو با ذوق از ایشون گرفتم. این مرد حق بزرگی به گردن بنده و همینطور تکواندو قزوین داره. برای عافیت ایشون درخواست دعای خیر دارم