سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :87
  • بازدید دیروز :169
  • کل بازدید :419862
  • تعداد کل یاد داشت ها : 234
  • آخرین بازدید : 96/11/1    ساعت : 5:58 ع
درباره
محمد عابدینی[5122]

من یک طلبه هستم ... این جا ایستاده ام ... در ابتدای یک راه طولانی و پر فراز و نشیب ... با کوله باری از ایمان و توکل و عشق بر دوش ... با قدم هایی استوار ... و چشم هایی گره خورده در افق
ویرایش

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

آقاجان

بار ها

نام‌‌ تو را

بر پیشانی‌ بلند آفتاب ‌خوانده‌ ایم

بار ها

میان‌ چک‌ چک ‌قطره‌ های ‌باران

صدای ‌طرد دانه‌ های ‌تسبیحت ‌را شنیده‌ ایم

بار ها

میان ‌ستاره‌ ها تو را گم ‌کرده‌ ایم

‌و سراغت ‌را از قاصدک‌ ها ‌گرفته‌ ایم

سال‌ هاست ‌چشم ‌گذاشته‌ ایم

و تو قایم ‌شده‌ ای

ما بازی ‌را باختیم ‌آقا

از پشت ‌دیوار غیبت ‌بیرون ‌بیا

محمد عابدینی
1385 






برچسب ها : شعر  , سپید  , حضرت مهدی  ,


      

آقا جان


مهمان کن


دهر را


به شهادتینی


کنار بستر احتضار ثانیه ها


و من را


به جرعه ای عروج


میان ابهام سایه ها

 

محمد عابدینی
1385 






برچسب ها : شعر  , سپید  , حضرت مهدی  ,


      

و حسرت یعنی یک نگاه


گره خورده در قاب خالی یک پیام


سفر کرده در باغ معانی


و بازگشته با دستی تهی


و دوباره

 

چشم در چشم


روبروی قاب خالی یک پیام

 

محمد عابدینی
1385 






برچسب ها : شعر  , سپید  , عاشقانه  ,


      

گاهی خودم به حال خودم گریه می کنم
آن وقت ها که از غم تو شکوه می کنم

شعری که ناشیانه برایت سروده ام
در کادویی ز اشک به تو هدیه می کنم

محمد عابدینی
1384






برچسب ها : شعر  , دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

آقاجان

آه‌ ها

در ازدحام‌ درد‌ ها

راه‌ حنجره‌ ها را گم‌ کرده‌ اند

واژه‌ ها

با زنبیل‌ های‌ خالی

از بازار ملکوت‌ باز گشته‌ اند

و تمنا‌ ها

بر دامن‌ ظهور چنگ‌ زده‌اند

آقاجان‌ برگرد

محمد عابدینی
1385 






برچسب ها : شعر  , سپید  , حضرت مهدی  ,


      

امشب قدمم حوصله ی راه ندارد
تاریکی شب حوصله ی ماه ندارد


خاموشی من حاصل بی دردی من نیست
درد دل من حوصله ی آه ندارد

 

محمد عابدینی
1384






برچسب ها : دوبیتی  , عاشقانه  ,


      

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بالاخره با پیشنهاد عموم و همت و اراده‏ ی خودم

به جمع وبلاگ نویسان پیوستم

خدا به داد من و شما برسه

به داد من برسه که از این به بعد باید با شما ها

سر و کله بزنم و براتون مطلب بنویسم

و به داد شما که باید مطالب من رو

تحمل کنید و لابد نظر هم بدید

خدایی من توی این محله آشناهای زیادی ندارم

از رفاقت کم نذارید

یا علی






برچسب ها : روزنوشت  ,


      
   1   2      >




+ *نگاره های دوردست 1* طراحی با مداد محمد عابدینی 1381



+ گیسوی تو در باد و چه آسان شده بر من با دیدنِ این منظره ها شعر نوشتن محمد عابدینی



+ توی تاکسی که نشستم طبق معمول شروع کردم به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و ... . . . ادامه در لینک



+ ربطش بماند اما این روزها خیلی بیشتر از دیروزها دلم جلیلی میخواهد از آن سعیدهایش



+ حال ایران خوب نیست دلِ کشورم گرفته هنوز جای پلاسکو خوب نشده بود که سانچی عزیزهایمان را برد به مهمانی آب و دود و آتش سی و دو زخمِ بر دل نشسته سی و دو نفسِ بریده اللهم اغفر للمومنین...



+ آیا اجازه میدهی آقا که بنده ای مهمان جمکران تو باشد سه شنبه ای؟ محمد عابدینی



+ در کوچه های خلوت فتنه در ازدحام خدعه و تزویر طرح نبردی نرم می ریزند جنگی بدون نیزه و شمشیر بر طبل های پاره می کوبند این پیرمردان پر از نخوت با طعم تلخ پسته های زرد با ادعای چاره و تدبیر بر اسب های خسته می تازند با نامه های شوم و بی تشخیص با مصلحت های پر از نیرنگ با خواب های کور و بی تعبیر ادامه در نظرات



+ چه میکنی دکتر؟ چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟ نمیخواهی بیدار شوی؟ این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟ به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟ ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای قیامت در راه است رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت و البته یقهِ تو را! بیدار شو دکتر



+ آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم... {ادامه در لینک}



+ این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی محمد عابدینی